April 28, 2014

حسن روحانی، "کلید" را هم از روی کیک اهدایی سازمان سیا دزدید

پس از افشای کلاه برداری حسن روحانی در ماجرای اخذ دکترای قلابی، حالا انتشار فیلمی با عنوان "من روحانی هستم" جنجال فراوانی بین سران رژیم جمهوری اسلامی به پا کرده است. این فیلم پرده از برخی رازها مربوط به دهه اسرار آمیز شصت بر میدارد که همه اتفاقات مهم در جمهوری اسلامی در محافل محرمانه و هیات های مخفی گرفته می شد. از نکات بسیار جالب در این فیلم یکساعته، در همان دقایق نخست آن رخ می دهد. وقتی به ماجرای سفر مشاور عالی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا، رابرت مک فارلین به تهران اشاره میکند. این سفر محرمانه در چهارم خرداد ۱۳۶۵ انجام شد و حتی نخست وزیر وقت (میرحسین موسوی) و قائم مقام رهبری (آیت الله حسینعلی منتظری) از آن کاملا بی اطلاع بودند. در این سفر که با برنامه ریزیهای هاشمی رفسنجانی انجام شده بود، هیات عالی رتبه آمریکایی در بدو ورود یک کتاب انجیل با امضای رئیس جمهور وقت آمریکا (رولاند ریگان) و یک "کیک با نقش کلید" بر روی آن که سمبلی از بازگشایی قفل روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب باشد، به طرف ایرانی هدیه دادند. حسن روحانی که آنزمان نماینده مجلس شورای اسلامی بود این کیک با نقش کلید را تحویل گرفت. بیست و هفت سال بعد حسن روحانی کلیدی بنفش را به عنوان نماد کمپین انتخاباتی اش بعنوان سمبلی از بازگشایی قفل روابط ایران و آمریکا بالای سرش گرفت، تا با نیرنگ بتواند جوانان ایرانی عاشق برقراری رابطه دوستانه با دنیای آزاد و آمریکا را پای صندوق های رای بکشاند. آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود در این مورد می نویسد: "این چه روشی است که که در ایران متداول شده که از مذاکرات رسمی و روشن و منطقی با آمریکا روی گردان بوده و آن را خیانت و بی غیرتی اعلام می کنند ولی به صورت مخفی و پشت پرده مذاکره می کنند واقعاً این ها دردهایی است که مادراین کشور می کشیم." فراموش نکنیم این ملاقات های پشت پرده دو روهایی رخ داده است که بسیاری از جوانان ایران زمین با اتهام واهی ارتباط با آمریکایی ها در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه و اعدام می شدند. ماجرای مک فارلین (ایران-کنترا) از بخش های بسیار مهم تاریخ پس از انقلاب شوم اسلامی است که همه جوانان نسل من و پس از ما باید دوباره بخوانیم تا با خصلت مکار و فریبکار روحانیون حاکم بر ایران آشنا تر شویم. نسخه کامل این فیلم را در ادامه ببینید


از دیگر نکات جالب در دقیقه چهل و دوم این فیلم مستند اتفاق می افتد که مرتضی نبوی (وزیر سابق پست و تلگراف و تلفن و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی) از اقدامات حسن روحانی در میانه قیام دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ می گوید. اینکه حسن روحانی (دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی) بلافاصله از فرانسه به ایران برگشت و در عصر روز ۲۲ تیرماه ۱۳۷۸ با مسولیت خودش به بسیج دستور داد تا وارد صحنه شود و با خشونت تمام غائله را خاتمه دهد. خوب یادم هست که فردای آنروز ۲۳ تیرماه ۱۳۷۸، حسن روحانی با سخنرانی اش در دانشگاه تهران چه هدیه تولد ارزشمندی به سید علی خامنه ای داد و رژیم را با پیوستن به صف اطلاح طلبان از ورطه نابودی بیرون کشید. آنروز یکی از تلخ ترین روزها در تمام سالهای مبارزه ام برای آزادی بود. حالا یکسال پس از فرو نشستن گرد و خاکهای بنفش از جنس "روحانی مچچکریم!" دستان این روباه بنفش و تیمش هر روز بیش از روز پیش رو خواهد شد

February 26, 2014

سید علی خامنه ای افسر سازمان امنیت شوروی بوده است

به درخواست دوستان مقالات مربوط به ارتباط خامنه ای با سازمان اطلاعات و امنیت شوروی و نقش وی بعنوان افسر این سازمان در انقلاب اسلامی ایران در مقالات "راز بزرگ و ترسناک علی خامنه ای برملا شد" و "بخش دوم" از همین مقاله ببینید. در ادامه یکی از اسناد تلویزیون دولتی روسیه که به فارغ التحصیل شدن خامنه ای از دانشگاه رسمی سازمان امنیت شوروی  (کا گ ب) اشاره می کند ببینید

August 16, 2013

حمله شدید توپخانه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به خانواده فخرآور



حمله سنگین توپخانه وزارت اطلاعات به خانواده فخرآور! امروز وبسایت رسمی خبری وزارت اطلاعات، بولتن نیوز، به شدت از دست من عصبانی به نظر می رسد! در صفحه اول اخبار ویژه سه خبر بر علیه من و خانواده ام جای گرفته است. نمیدانم این عصبانیت از جهت افشا شدن نقش "کلیدی" اینجانب رای تاریخی مجلس نمایندگان آمریکا برای تحریم نفت ایران است یا از افشا شدن نسبت خانوادگی نزدیکم با رضا شاه بزرگ. گفتم کلیدی جا دارد یک "روحانی مچچچکریم" بلند ختم کنید و این لینکهای مربوط به اخبار امروز وبسایت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را ببینید. لینک آنها را اینجا می بینید: "دروغ تکراری فخرآور، این ضد انقلاب فراری برای خود نمایی!"، "فخرآور به چه علت رها اعتمادی را پسر باهوش و با استعداد ایرانی نامید؟!" ، و "عاقبت تلخ سید محمد حسینی، شومن و بازیگر سرسپرده به ضد انقلاب." البته آنقدر با عجله این تیتر ها را بستند که عکس خواهر کوچکم سایه را به جای خواهر بزرگم مهلقا در تیتر نشاندند

July 31, 2013

مجلس نمایندگان آمریکا با چهارصد رای موافق تحریم کامل نفت ایران را تصویب کرد

ادوارد رویس رییس کمیسیون سیاست خارجی مجلس نمایندگان آمریکا
 به همراه همسرش در کنار امیرعباس فخرآور و ساغر کسرایی 
طرح موسوم به تحریم های ایران در سال ۲۰۱۳ امروز چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲، ۳۱ جولای ۲۰۱۳ در صحن مجلس نمایندگان آمریکا به رای گذاشته شد و با چهارصد رای موافق در برابر ۲۰ رای مخالف تصویب شد. به گزارش خبر گزاری آسوشیتد پرس، رای اکثریت مطلق نمایندگان از هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات به این طرح که با تلاش جمهوریخواهان تدوین شده بود، نشان داد که کنگره آمریکا انتصابات نمایشی در ایران و انتخاب حسن روحانی بعنوان رییس جمهور جدید را به رسمیت نشناخته است. رییس کمیسیون سیاست خارجی مجلس نمایندگان اد رویس نقشی کلیدی در تهیه و تدوین این طرح داشت. در هفته های گذشته گروه های لابی طرفدار جمهوری اسلامی در واشینگتن جنجال تبلیغاتی بزرگی به راه انداخته بودند و با فریب دادن نمایندگان مجلس به جمع آوری امضا برای رفع تحریم ها در واکنش به انتخاب روحانی مشغول بودند. در مقابل یک ماه تلاش شبانه روزی اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی برای روشنگری و آگاه سازی نمایندگان مجلس آمریکا نتیجه داد و این طرح تصویب شد. ساعاتی پیش از این رای گیری مقاله ای که با کمک تیم تحقیقاتی انستیتوی آزادی ایرانیان تهیه کرده بودم با عنوان "تحریم نفت را کامل کنید تا خامنه ای به زانو در آید" در نشریه معتبر آمریکایی سیاست خارجی منتشر شد. این مقاله پیش از رای گیری برای تمام نمایندگان مجلس آمریکا ارسال شده بود. این موفقیت را به همه آزادیخواهان ایرانی تبریک می گویم


July 03, 2013

اینروزهای مصر و آنروزهای ایران

در آستانه روز استقلال آمریکا درد زایمانی عجیب تمام سرزمین باستانی مصر را فرا گرفته است. سوم جولای ۲۰۱۳ (دوازدهم تیرماه ۱۳۹۲) بیش از سی و سه میلیون مصری در خیابان مانده اند تا با قدرت مردم به یک دیکتاتوری مذهبی نوپا خاتمه دهند. تنها یکسال از انتخاب محمد مرسی عضو ارشد گروه تند روی اسلامگرای مصری بعنوان رییس جمهور می گذرد و تلاشهای این گروه که پارلمان را نیز در اختیار داشت. روزنامه الا هرام دقایقی پیش اعلام کرد که مرسی دیگر رییس جمهور نیست و این نشان از عملی شدن وعده ارتش مصر به مردم آزادیخواه  در خیابان است. یکشنبه به درخواست گروهی از جوانان آزادیخواه مصری در شبکه های اجتماعی و بویژه فیس بوک، میلیونها مصری به خیابان آمدند و تنها یک روز پس از آن ارتش به محمد مرسی اولتیماتومی ۴۸ ساعته داد تا به خواسته های مردم احترام بگذارد. دیروز مرسی نپدیرفت که استعفا بدهد و ارتش در حمایت از مردم امشب کار را تمام کرد و مرسی را از قدرت خلع کرد. بدون تردید هشتاد سال سابقه گروه تندروی اسلامگرای اخوان المسلمین به این راحتی ها از صحنه خارج نخواهد شد اما نتیجه هر چه باشد گام بزرگی است که مردم و جوانان آزادیخواه مصری برای آینده ای روشن برداشتند. این روزها در دل هر ایرانی آزادیخواهی که کند و کاو کنی آرزویی را میبینی با این مضمون که ای کاش پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که خیلی زود مردم فهمیدند با دست خودشان چه بلایی به سر خودشان آورده اند می شد چنین تظاهرات میلیونی را سازماندهی کرد. دلایل موفقیت مصری ها و سرخوردگی ایرانیان آزادیخواه را کجا باید جست؟ اینکه امروز فیس بوک داریم و در زمان انقلاب ایران فیس بوک نداشتیم؟! از اینکه مصری ها حزب توده و چریک های فدایی نداشتند و کسی نبود که خیانت کند؟! از اینکه اصلاح طلبان مصری به اندازه اصلاح طلبان ایرانی تجربه در گول زدن مردم نداشته اند و مردم توانستند در زمان درست، در مکان درست و با تمام توان و انرژی به صحنه بیایند؟! شاید زیاد مهم نباشد که چه داشتیم و چه نداشتیم! درسی که جوانان مصری به ما داده اند ارزشمند است. ترکیه هم پیش روی مان است


June 24, 2013

واکنش کنگره آمریکا به انتخابات در ایران: تحریم کامل نفت، تحریم رهبر و رییس جمهور ایران

تد دویچ نماینده دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا و امیرعباس فخرآور
بر اساس طرح جدیدی که اول جولای ۲۰۱۳ برابر با دهم تیرماه ۱۳۹۲، در صحن علنی مجلس نمایندگان آمریکا به رای گذاشته خواهد شد، درآمد نفت ایران به طور کامل قطع شده و سید علی خامنه ای (رهبر) و حسن روحانی (رییس جمهور) به همراه بسیاری از سران رژیم در لیست تروریست های بین المللی قرار خواهند گرفت و سپاه پاسداران به شکل رسمی یک تشکیلات تروریستی اعلام خواهد شد. سه شنبه هجدهم ژوئن ۲۰۱۳ در نشست یکی از کمیته های فرعی کمیسیون سیاست خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، نتایج انتصابات ریاست جمهوری در ایران بررسی شد. این نشست چهار روز پس از انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهور آینده و برای بررسی تغییرات احتمالی در سیاست های ایالات متحده آمریکا در قبال ایران شکل گرفته بود. برآیند آشکار این نشست رسمی، اتفاق نظر اکثریت مطلق نمایندگان مجلس آمریکا از هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات را نشان می داد که به تشدید تحریم ها و نمایشی بودن هر نوع انتخابات در چهار چوب قانون اساسی جمهوری اسلامی معتقد بودند. "تد دویچ" نماینده ارشد دموکرات از ایالت فلوریدا که در سه سال گذشته ارتباط تنگاتنگی با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی داشته است، اعلام کرد که نباید به نمایش های جمهوری اسلامی توجه کرد و باید قاطعانه مسیر رو به جلو را برای تحریم های کمر شکن علیه جمهوری اسلامی پیمود. وی از تکمیل طرحی برای تحریم کامل نفت ایران خبر داد که آماده و تنظیم شده و به تصویت کمیسیون سیاست خارجی مجلس نمایندگان آمریکا هم رسیده است و به زودی در صحن علنی مجلس به رای گذاشته خواهد شد. این طرح از اوباما خواهد خواست تا سپاه پاسداران جمهوری اسلامی را یک تشکیلات تروریستی اعلام کند و بسیاری از رهبران جمهوری اسلامی را با ارایه اطلاعات دقیق از دارایی هایشان تحریم کرده و در لیست تروریست های بین المللی قرار دهد. از جمله سید علی خامنه ای و رییس جمهور منتخب وی در این لیست خواهند بود. همچنین برای تکمیل پروژه تحریم نفت، در خواست اخراج کامل ایران از بازار نفت جهانی مطرح شده است که دستیابی ایران به دلارهای نفتی را به طور کامل قطع خواهد کرد
سناتور جمهوریخواه مارک کرک و امیرعباس فخرآور
از تیرماه سال گذشته که تحریم نفت ایران شروع شد، پیوسته با دستور ویژه رییس جمهور آمریکا بیست کشور عمده خریدار نفت از ایران اجازه داشتند تا سقف معینی از نفت ایران را بخرند که همین موضوع در آمد نفت ایران را تنها پنجاه درصد کاهش داده بود. طرح جدید کمیسیون سیاست خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، باقیمانده درآمد نفت ایران را هم قطع خواهد کرد. طرح مشابهی هم در مجلس سنای آمریکا با هدایت سناتور جمهوریخواه مارک کرک در دست تدوین است که تا پایان تیرماه امسال ارایه خواهد شد. سناتور مارک کرک که نقش کلیدی در طرح تحریم نفت ایران داشته است در سال ۲۰۱۱ موفق شده بود تا امضای تمام یکصد سناتور آمریکایی از هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات را در پای آن داشته باشد که عملا چاره ای برای باراک اوباما جز امضای طرح تحریم نفت ایران نگذاشته بود. سناتور مارک کرک نیز روابط بسیار نزدیکی با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی داشته است و در طراحی تحریم نفت ایران از گزارشهای گروه تحقیق کنفدراسیون بسیار بهره جسته بود. در روزهای گذشته و پس از اعلام نتایج انتخابات در ایران با امید به برداشته شدن تحریم های نفتی، آثار مثبتی در بازار دلار و طلا ایجاد شده که به کاهش قیمت دلار تا هفتصد تومان انجامیده است. این تحریم های جدید رویاهای سران جمهوری اسلامی را در هم خواهد شکست و دوباره شاهد سیر صعودی افسار گسیخته قیمت طلا و دلار در بازار ایران خواهیم بود




January 27, 2013

امام علی خامنه ای آنها را کشت تا ما بفهمیم که کشتن چقدر بد است

صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه اعدام دو جوان به اتهام "زورگیری" را با هدف "بازدارندگی" توصیف کرده است و می گوید وقتی امنیت اجتماعی مطرح است نباید دستخوش احساسات شد و اعدام این دو نفر به "مصلحت جامعه اسلامی" بود. چقدر از تمدن باید به دور باشیم؟ داستان خیلی ساده بود. دو جوان به نام های علیرضا مافیها و محمدعلی سُروری در هیاهوی بیست سالگی شان، با بیکاری و فقر و بیماری مادر دست به گریبان بودند، با استفاده از سلاح سرد، هفتاد هزار تومان دزدیدند تا "قرص نانی" بخرند برای مادر مریضشان و دستگیر شدند و خیلی فوری بدون انجام مراحل قضایی اعدام شدند تا به قول قاضی شارع حکومت امام علی خامنه ای، درس عبرتی باشدبرای دیگران. راستی یادم رفت بگویم که این دوجوان کسی را نکشته بودند اما دستگاه قضایی خامنه ای آنها را کشت تا همه بدانند که چقدر بد است با "سلاح سرد" به دیگران حمله کنیم و ممکن است خدایی نکرده کسی کشته شود! دوباره این عبارت ها را با هم بخوانیم: "دوجوان که کسی را نکشته بودند توسط حکومت کشته شدند تا دیگران یاد بگیرند که نباید کاری بکنند که ممکن است کسی کشته شود؟!" درست فهمیدم آقای امام علی خامنه ای؟ راستی ای "امام عادل" و نایب برحق امام عصر، اسم سعید عسگر را شنیده ای؟ یک بسیجی که همسن همین دو جوان بود و با "سلاح گرم" دست به تروری خونین زد که تمام ایران را در حیرت فرو برد. اینروزها خیلی گرفتار نبرد برای حفظ صندلی قدرت خداوندگاری ات هستی و شاید درست یادت نباشد. برای یاد آوری می گویم که:  بیست و دوم اسفند سال ۱۳۷۸ یک بسیجی نوزده ساله به نام سعید عسگر با اسلحه ماکارف روی پله های ساختمان شورای شهر تهران، سعید حجاریان را ترور کرد. حجاریان که عضو شورای شهر تهران و مغز متفکر حزب و روزنامه مشارکت و همچنین از ستون های اصلی جریان اصلاح طلبی به شمار می رفت، به شکل معجزه آسایی زنده ماند اما در اثر اثابت این ترور برای همیشه فلج شد. خیلی خوب یادم هست که آنروز در دفتر مرکزی روزنامه مشارکت در ساختمان به آفرین، آشوبی همراه با حیرت و ماتم به پا بود

مهلقا و امیر فخرآور در کنار عباس عبدی
تهران، روزنامه مشارکت - پاییز ۱۳۷۸
ترور سعید حجاریان در اسفند ۱۳۷۸
توسط سعید عسگر
 پس از تعطیلی روزنامه سلام در پانزدهم تیرماه همان سال که مسبب قیام تاریخی دانشجویی هجدهم تیرماه شده بود، شورای سردبیری سلام به روزنامه مشارکت کوچ کردند و عباس عبدی ستون ثابتی در صفحه نهم روزنامه مشارکت، دراختیارم گذاشت باعنوان "کی بدونه از مردم بهتر" تا بر روی زوایای تاریک حادثه کوی دانشگاه تهران نور بیاندازم و بخشهای پنهان و ناشناخته آن قیام تاریخی را به مردم بشناسانم. صفحه نهم روزنامه مشارکت با نظر ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی امویی مدیریت میشد که این روزها هر دو زندانی سیاسی اند چون چیزهایی گفتند و نوشتند که امام علی دوران خوشش نیامده بود. از موضوع پرت نشویم. نوروز سال ۱۳۸۰ را به همراه صدها خبرنگار دیگر در حیاط بیمارستان سینا که سعید حجاریان آنجا بستری و در کما به سر میبرد، دور سفره هفت سین نشستیم و برایش دعا کردیم. خبر ترور سعید حجاریان حتی تیتر روزنامه های و خبرگزاریهای بین المللی هم شده بود که آنروزها ا نزدیک حوادث جنبش اصلاحات را دنبال می کردند. سعیدعسگر دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم شد. اما عدالت امام علی خامنه ای، شامل حالش شد و خیلی زود با فرمان عفو رهبری از زندان آزاد گشت. کمتر از چهار سال پس از آن در خرداد ماه ۱۳۸۲، سعید عسگرد که گروهی ۲۵۰ نفره از بسیجیان را هدایت می کرد به خوابگاه طرشت متعلق به دانشگاه علامه طباطبایی حمله کرد و با انواع سلاح های سر د و گرم دانشجویان این خوابگاه را به خاک و خون کشید. دوباره دستگیر شد و اینبار هم در دادگاهش که تنها بیست دقیقه به طول انجامید، با لبخند تمسخر آمیزش به همه اهالی قوه قضاییه جمهوری اسلامی فهماند که از حمایت و توجه ویژه رهبر برخوردار است و هیچ مشکلی برایش پیش نخواهد آمد. حتی لازم ندیده بود که وکیل بگیرد. البته حق داشت و در کمال ناباوری حتی در پرونده اش قید شد که "فاقد سابقه کیفری" میباشد. قاضی برای مدت بسیار کوتاهی به زندان فرستادش که چند هفته بیشتر به طول نینجامید و دوباره با عفو رهبری آزاد شد

 شیون خواهران علیرضا مافیها و محمدعلی سروری در پای چوبه دار
تهران پارک هنرمندان (پارک دانشجو) - ۱ بهمن ماه ۱۳۹۱
 در سال ۱۳۸۸ سعید عسگرد یک پست بسیار مهم دولتی دریافت کرد و به ریاست امور ایثارگران بسیج واقع در خیابان سمیه تهران منصوب شد. همزمان پدر وی نیز به ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه شهر ری منصوب گشت تا بدین شکل امام علی خامنه ای عادل از مردی که فرزندی چون سعید عسگر را تربیت کرده است، تقدیر کند. آقای امام عادل، با چنین عدالتی چطور شب ها سر روی بالشت مینهی؟ چطور میتوانی راحت بخوابی؟ از تو بدتر سید محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و همه آنهایی هستند که مردم را تشویق می کنند تا دوباره به کسی چون تو اقتدا کنند. امام عادل، اول بهمن ماه که برای اقامه نماز صبح با صدای اذان بیدار شدی، در چند قدمی دیوار قصری که برای خودت در محدوده حفاظت شده پاستور ساخته ای، دو جوان توسط دستگاه سراسر خون و جنایت قضایی تو، بر چوبه های دار تاب میخوردند تا پایه های حکومت تو قویتر شود. شنیده ای ماجرای شیون خواهران این دو جوان را در پای چوبه دار برادرشان؟ آه این خواهران و آه میلیون ها ایرانی به زودی دامن خون آلوده ات را خواهد گرفت

December 08, 2012

مکالمه های محرمانه ۲۱ دقیقه ای: اینبار نیک آهنگ کوثر با مهدی هاشمی رفسنجانی

مرداد ماه ۱۳۹۱ (جولای ۲۰۱۲)، فایل صوتی مکالمه محرمانه ۲۱ دقیقه و ۴۵ ثانیه ای احمد باطبی با معاون وزارت اطلاعات به دستم رسید و بی درنگ آنرا منتشر کردم. این مکالمه پرده از ده سال خبرچینی باطبی برای وزارت اطلاعات بر داشت. حالا یک فایل صوتی محرمانه ۲۱ دقیقه ای دیگر جنجال آفرین شد. گفتگوی محرمانه نیک آهنگ کوثر با مهدی هاشمی رفسنجانی که در تاریخ ۱۳ اکتبر ۲۰۱۰ انجام شده بود. در هر دو مورد فریادهای اعتراض بلند شد که ای وای چرا زندگی خصوصی مردم را افشا می کنید! جهت اطلاع دوستان عرض کنم که در هیچکدام از این موارد زندگی خصوصی مورد بحث نبوده است. هر دو مورد به سرنوشت و آینده یک ملت و یک کشور به نام ایران ارتباط دارد و حق هر ایرانی است که بداند پشت پرده ها این به اصطلاح "مبارزین راه آزادی" چه غلطی دارند می کنند؟! باطبی برای توجیه ده سال خبر چینی و خیانت به آرمان آزادی که با افشای مکالمه محرمانه اش با وزارت اطلاعات از آن پرده برداری شد، بارها دروغ گفت و اسناد تقلبی رو کرد. از جمله در ابتدا گفت که قبلا آنرا منتشر کرده بود و البته هیچگاه منتشر نکرده بود. سپس روی وبسایتش نوشت که با هماهنگی حزب دموکرات کردستان آن مکالمه را انجام داده است و مسولین حزب هم آنرا شنیده و پس از شنیدنش نامه ای به دفتر سازمان ملل در اربیل عراق نوشته اند تا اطلاع دهند که جان باطبی در خطر است. باطبی حتی نامه ای از این حزب را هم بعنوان سند روی وبسایتش گذاشت. سندی که باید اعتراف کنم در نگاه اول مرا هم گمراه کرد و با خودم گفتم شاید این بیچاره راست می گوید. اما در کمتر از بیست ثانیه به جعلی بودن این سند و ادعا پی بردم. نامه ۱۶ روز قبل از انجام آن مکالمه نوشته شده بود و به هیچ وجه نمیتوانست درباره آن مکالمه باشد! در مقاله ای با عنوان احمد باطبی برای ده سال خبرچینی برای وزارت اطلاعات باید پاسخگو باشد دلیل جعلی بودن این سند باطبی به بهترین شکل بیان شده است. در باره گفتگوی محرمانه باطبی با وزارت اطلاعات، از آنجا که خیانت این مزدور آشکار است، پرسشی از وی ندارم. اجازه بدهید با هم ابتدا گفتگوی محرمانه باطبی با جوادی معاون وزارت اطلاعات را بشنویم و سپس به سراغ نیک آهنگ و مهدی هاشمی برویم. به این نکات توجه کنیم. دو بار در طول این گفتگو باطبی تاکید می کند که بیش از ده سال با وزارت اطلاعات همکاری میکرده است و حتی شماره موبایل و دفتر کار جوادی (معاون وزارت اطلاعات در امور فعالین دانشجویی) را داشته است و هر موقع میخواست میتوانست با وی تماس بگیرد. همچنین وزارت اطلاعات به خانواده باطبی کمک می کرده است و باطبی می گوید که این مامور وزارت اطلاعات همیشه با باطبی صادق بوده است و در تمام طول گفتگو لحنی دوستانه و برادرانه و سرشار از اعتماد و احترام دو جانبه شنیده می شود که با سابقه بیست سال مبارزه با جمهوری اسلامی و برخورد با نیروهای وزارت اطلاعات هیچگاه چنین لحنی از آنها ندیدم. توضیحات بیشتر را در پایان همین مطلب، از وبسایت "جمهوری ایرانی" برایتان مینویسم که بسیار مستدل و محکم نوشته شده است. فایل را بشنویم

video

 اما نیک آهنگ را مزدور خامنه ای و خیانتکار نمیدانم. بدون اینکه قضاوتی بکنم، تنها چند پرسش دارم که امیدوارم نیک آهنگ کوثر برایشان پاسخی داشته باشد.میدانم که این فایل را نیک آهنگ منتشر نکرده است و قصد انتشار آنرا هم نداشته است. پس چرا آنرا ضبط کرده است؟  درست در انتهای همین مکالمه متوجه می شوید که نیک آهنگ چند لحظه از مهدی هاشمی اجازه میخواهد، بعد دستگاه ضبط صدا را قطع می کند تا با خیال راحت درباره خودش و نظرش درباره جنبش سبز بگوید. چرا حرفهای مهدی هاشمی را ضبط می کند و نظرات خودش را ضبط نمی کند؟ نکته دیگر اینکه نیک آهنگ همیشه خودش را یک روزنامه نگار و کاریکاتوریست بی طرف معرفی می کند و زیر همین نقاب، بارها و بارها بسیاری را مورد حمله قرار داده است. اینجا اما نیک آهنگ را مشاور رسانه ای و سیاسی خانواده هاشمی میبینیم. درست فهمیده ام؟ اگر نه، چرا این مکالمه همان روز ۱۳ اکتبر ۲۰۱۰ منتشر نشد تا مردم ایران بدانند پشت پرده های سیاست چه خبر است و چه کسانی با آینده یک ملت دارند بازی می کنند؟ آیا گناه خانواده هاشمی کمتر از خانواده جنایتکار خامنه ای است؟ آیا همین هاشمی نبود که خامنه ای را بر مسند رهبری نشاند؟ در کشتارها و تسویه حسابهای خونین پس از انقلاب نقش داشت؟ در انقلاب فرهنگی نقش اساسی داشت؟ در کشتار ۶۷ نقش اساسی داشت؟ در طولانی کردن جنگ هشت ساله با عراق نقش اساسی داشت؟ در غارت اموال مردم ایران به همراه آقازاده هایش نقش اساسی داشت؟ در ترور دگر اندیشان نقش اساسی داشت؟ اینجانب نخستین دوران زندان و شکنجه ام را در سالهایی که هاشمی رفسنجانی رئيس جمهور بود و پسرانش با ثروت ملی کشورم به گشت و گذار در کاباره های آسیای میانه و اروپا و کانادا مشغول بودند، سپری کردم و پدر و مادرم با چشمان گریان و قلب نگران پشت دربهای زندانهای وزارت اطلاعات در شیراز و تهران و ارومیه سند خانه به دست برای آزادی پسرشان در تلاش بودند. با آب هفت دریا هم نمی شود خانواده هاشمی رفسنجانی را شست. خامنه ای که تنها میتواند به آتش جهنمی که به آن اعتقاد دارد امیدوار باشد تا شاید خیانتهای خانواده اش و خودش از بین بروند. توصیه من به نیک آهنگ این است که هر چه از این فایل ها دارد منتشر کند تا اوضاعش بدتر از این نشده است و به روزگار بی آبرویی اجمد باطبی خبرچین وزارت اطلاعات دچار نشده است. فایل محرمانه صوتی نیک آهنگ کوثر با مهدی هاشمی رفسنجانی بشنوید





احمد باطبی برای ده سال خبرچینی وزارت اطلاعات باید پاسخگو باشد


نمیخواهم به هیچکس در اینجا توهین شود، اما میخواهم که همه آنها که در رویای نشستن بر صندلی قدرت در ایران آینده هستند، پاسخگو باشند. شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱، فایل صوتی مکالمه احمد باطبی با حاج حسن جوادی  منتشر شد که به روشنی باطبی با زبان خودش در این گفتگو اعتراف کرده است برای بیش از ده سال به اسم زندانی سیاسی برای وزارت اطلاعات خبرچینی می کرده است. بدنبال آن باطبی به همان روش "فرار به جلو" همیشگی خودش، با جو سازی تلاش کرد تا واقعیت را در پس جنجال سازی و سند بازی بپوشاند. مطلبی را بلافاصله و با سرعت هر چه تمامتر روی وبسایت رسمی اش گذاشت با عنوان "توضیح درباره فایل صوتی گفتگو با بازجو!" که تا حد امکان با دروغهای شاخدارتر بتواند اثر این افتضاح سیاسی را بپوشاند . حالا میخواهم چند پرسش مشخص را با احمد باطبی در میان بگذارم و بخواهم که درباره اصل گفتگو و توضیحی که پیرامون آن نوشته است پاسخگو باشد. باطبی باید متوجه شده باشد که برای وی پرده ها افتاده است و دیگر با بند بازی و سندسازی و دروغ گویی امکان فرار از محکمه افکار عمومی را ندارد. بهترین گزینه برای وی اینست که برای یکبار در زندگی اش صادق باشد و اعتراف کند به جنایتی که در حق مبارزان راه آزادی مرتکب شده است و تنها در این صورت میتواند امیدوار باشد که از سوی مردم خسته و آزادیخواه ایران بخشیده خواهد شد. پرسش نخست: با هم یکبار دیگر فایل صوتی را بشنویم و از باطبی میخواهم اگر قصد دارد جوابگو باشد، دروغ بزرگتر نگوید و سند سازی هم نکند. در دقیقه ۵:۴۸ از این ویدیو، باطبی تاریخ مکالمه را اعلام میکند که نوزدهم خرداد ۱۳۸۷ (یعنی ۸ ژوئن ۲۰۰۸) میباشد. صدای باطبی در هنگام اعلام تاریخ کاملا واضح و روشن است. در نامه حزب دموکرات کردستان ایران خطاب به دفتر سازمان ملل متحد در اربیل عراق، سندی که باطبی با دست پاچگی روی وبسایتش قرار داده است، تا اتهام همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را ماست مالی کند، تاریخ ۲۳ ماه می ۲۰۰۸ (سوم خرداد ۱۳۸۷) دیده می شود

 باطبی در توضیح این نامه نوشته است که: "حزب از من خواست که در صورت تماس مجدد صدای مکالمه را ضبط و تلاش کنم هدف و خواست اصلی وزارت اطلاعات را دریابم. در مکالمه بعدی طبق برنامه عمل شده و فایل ضبط شده آن در اختیار حزب قرار گرفت. پس از آن به تشخیص حزب، شماره تلفن من تغییر کرد و مسئولین حزب دمکرات بعد از بررسی این گفتگوی تلفنی، نامه ای را به سازمان ملل متحد نوشتند و ضمن هشدار به خطر های موجود از این سازمان خواست تا بلا فاصله من را از عراق خارج کند." مشکل اینجاست که این نامه نمی تواند ۱۶ روز قبل از زمان مکالمه وزارت اطلاعات با باطبی نوشته شده باشد و بد تر از آن اینکه باطبی در توضیح نامه روی وبلاگش نوشته است مسوؤلین حزب دموکرات کردستان عراق پس از شنیدن مکالمه ضبط شده باطبی با جوادی، این نامه را به سازمان ملل نوشته اند. چگونه ۱۶ روز قبل از انجام این گفتگو باطبی آنرا در اختیار حزب دموکرات گذاشته بود؟ می شود حدس زد که باطبی به مسولین حزب دموکرات کردستان ایران هم دروغ های شاخدار گفته است که بازجو ها تلفنش را پیدا کرده اند و تهدیدش می کنند. این نامه در واکنش به آن گزارش نوشته شده است و هیچ ارتباطی با فایل صوتی گفتگوی محرمانه باطبی با وزارت اطلاعات ندارد. خیلی خوشحال می شوم که نظر مسوؤلین حزب دموکرات کردستان را هم در مورد این کلاه برداری باطبی بدانم. احمد باطبی تا کی می خواهد با دروغ گویی و سند سازی به شعور ایرانیان توهین کند؟

پرسش دیگر اینست که: باطبی می گوید در این تماسهای تلفنی تهدید می شده است! در حالی که ما به روشنی مکالمه
 ای بسیار دوستانه بین باطبی و معاون وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را برای بیش از بیست دقیقه در این فایل می شنویم که خود باطبی خبر از بیش از ده سال همکاری و سابقه دوستی با وزارت اطلاعات را مطرح می کند
باطبی در فاصله سالهای ۱۳۷۹تا ۱۳۸۵که ادعا می کند
زندانی بوده، در گشت و گذار بوده و زندان نبوده است
حتی باطبی می گوید که بازجویش هیچگاه به او دروغ نگفته است و اجازه داده است در بیرون از زندان بماند. احمد باطبی در فاصله این سالها (۱۳۷۹-۱۳۸۵) ، یعنی همان نه سالی که می گوید زیر شکنجه های وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده است، امکانات بسیاری در اختیار داشته است. میتوانسته به کیش پرواز کند، به باغ وحش تهران برود و با دلفین نقاش عکس بگیرد، به سواحل شمالی کشور برود و کنار دریا عکس بگیرد، به تخت جمشید و آرامگاه کوروش سربزند، دربند برای کوه پیمایی برود، در میدان رسالت خانه شخصی داشته باشد و با همسرش سمیه بینات که ۲۳ آذرماه ۱۳۸۳ ازدواج کرده است، زندگی کند، در خانه اش گیتار بنوازد و در پیست اسکی دیزین اسکی کند، در روزنامه آسیا با کمک  ایرج جمشیدی عکاسی کند و حقوق بگیرد، در سازمان آگهی های روزنامه شرق آگهی ببندد و بارها و بارها صیغه نامه با خانمهای مختلف امضا کند! همه و همه اینکارها را در زمانی که به مردم ایران و مردم دنیا دروغ می گوید که زندانی بوده است انجام می دهد. آیا همه اینها همان امکاناتی است که وزارت اطلاعات برایش فراهم می کرده است؟ این بازجو با خانواده باطبی هم ارتباط صمیمانه دارد و با مادر باطبی (مهری کیخسروی) که فرمانده بسیج آموزش و پرورش منطقه فردیس کرج هم میباشد، در ارتباط است و از احوال باطبی به خانواده خبر میرساند تا خیالشان جمع باشد که حال پسرشان خوب است و همه چیز تحت کنترل وزارت اطلاعات است و جای نگرانی ندارد! میتوانیم از باطبی بپرسیم که در کجای این مکالمه تهدید شده است تا ما همانجا را دوباره گوش کنیم و به اشتباهمان پی ببریم؟

پرسش دیگر اینکه: بازجو پیشنهاد می کند به باطبی پاسپورت برساند و باطبی می گوید که این امر خیلی تابلو خواهد بود و همه مشکوک خواهند شد، برای همین ترجیح می دهد تا حد امکان از پاسپورت استفاده نکند! همچنین در دقیقه ۴:۵۷ معاون وزارت اطلاعات به باطبی می گوید که اگر نتوانست از طریق سازمان ملل به آمریکا برود، میتواند به ایران بازگردد و وزارت اطلاعات با قاضی حداد (رئیس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی) هماهنگ خواهد کرد که کسی مزاحم باطبی نشود و وی میتواند "طبق روال گذشته به سر کار و زندگی اش باز گردد و مطمئن باشد که زندانی نخواهد شد!" آیا امکان دارد باطبی در این مورد هم پاسخگو باشد که این "روال معمول گذشته" که وزارت اطلاعات قولش را به باطبی می دهد، چیست؟ چرا باطبی از این امکانات وزارت اطلاعات برخوردار بوده است که اسم زندانی سیاسی داشته باشد و در زندان نباشد، اما دیگر زندانیان همچون ارژنگ داوودی و مصطفی تاجزاده این امکانات را ندارند؟


سندی که نشان از همکاری باطبی و زارع زاده
 با وزارت اطلاعات حکایت دارد - از تارا نیازی
در مورد مصاحبه با روز آنلاین هم باطبی دروغ می گوید. به هیچ عنوان در آن مصاحبه با نوشابه امیری، "داستان آن فرار بزرگ"، که سرشار از دروغ ها و قصه بافی های وی از ماجرای ۱۸ تیر است، باطبی نگفته است که ده سال با بازجوهای وزارت اطلاعات در ارتباطی نزدیک و صمیمانه بوده است و بواسطه همین ارتباط اجازه داده بودند از مرخصی های طولانی مدت که گاه تا بیش از دو سال ادامه می یافت استفاده کند. در برابر باطبی برایشان خبر چینی و آدم فروشی می کرد. در کجای مصاحبه با رادیو زمانه و رادیو فردا از دوستی و محبت فراوانش با جوادی گفته است؟ تنها به دروغ می گوید که وزارت اطلاعات تهدیدش می کرده است. چرا ما در هیچ کجای این مکالمه ادبیات تهدید را نمی شنویم؟ اگر باطبی مکالمه ای دارد که ادبیات تهدید از سوی وزارت اطلاعات در آن شنیده می شود، مرحمت فرموده و منتشر کند. بیایید با هم نگاهی به نوشته یکسال پیش خانم تارا نیازی بیاندازیم. تارا نیازی نامزد باطبی که یکسال در ایران و دوسال در آمریکا با وی زندگی کرده است می گوید: "من از جزئیات مکالمات مستمر آقای جوادی و احمد باطبی مطلع نیستم. تنها می دانم که صحبتها نشانی از تهدید و خشونت نداشت، بلکه بسیار دوستانه بود و آقای باطبی، طرف را «جواد جون» خطاب می کرد. من تنها جسته و گریخته چیزهایی می شنیدم منجمله همین موضوع که آقای جوادی برای حسن زارع زاده اردشیر پیغامی فرستاد. همان که در بالا آورده ام. عینا اینها را هم من به مامور تحقیق اف بی آی گفتم." تارا نیازی دقیقا همه اینهایی را گفت که در این فایل صوتی می شنویم

پرسش آخر برای امروز اینکه، باطبی ادعا می کند هیچ اطلاعاتی به بازجو نمیداده است، می شود بدانیم بازجو از کجا خبر داشته است که لیلی مظاهری وکیل باطبی است و از آمریکا کارهای باطبی را پیگیری می کند؟ راستی این همان لیلی مظاهری نیست که هم احمد باطبی و هم مهدی (کیانوش) سنجریباف را با سند سازی به آمریکا رساند و در نهایت باطبی و سنجری از لیلی مظاهری شکایت کردند که قصد داشته به آنها تجاوز کند و برای همین آنها را به آمریکا آورده است و دختر بیچاره را به دادگاه کشاندند و دادگاه ویرجینیا پرونده وکالت لیلی مظاهری را باطل کرد؟ چرا هرکس به باطبی در این سالها کمک کرده است به بدترین شکلی مورد سراستفاده توسط وی قرار گرفته است و سپس نابود شده است؟ آیا چیزی به نام وجدان و شرف برای باطبی تعریف شده است؟ البته که این داستان سر دراز دارد و ما هم با چشمان تیزبین آینده سازان جمهوری ایران، به آن می نگریم


November 06, 2012

ستار بهشتی را زیر شکنجه در زندان کهریزک کشتند


اوایل مرداد ماه امسال بود که دوست خوبم "فرزان صفائیان" مدیر وبسایت خبری موفق "فریاد سبز" با من تماس گرفت و گفت که یکی از وبلاگ نویس های جوان از داخل ایران علاقمند است با من در تماس باشد و با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی همکاری کند. به فرزان گفتم که خیلی خطرناک است با موبایل من  تماس بگیرد و طریق دیگری را برای ارتباط پیشنهاد کردم. چند روز بعد همین جوان تماس گرفت و خودش را معرفی کرد: "ستار بهشتی هستم و اینرا بگویم که دانشجو نیستم ولی وبلاگ می نویسم و هیچ آرزویی بزرگتر از اینکه شر خامنه ای و آخوند ها از کشورم کم شود، ندارم ..."  و
امروز شنیدم که ستار بهشتی زیر شکنجه در زندان کهریزک کشته شده است. در اوج هیجانات انتخابات آمریکا خشکم زد. به همین راحتی هنوز در کهریزک آدم می کشند و اصلاح طلبان خیانتکار حرف از آشتی با خامنه ای می زنند. در برابر خانواده گرامی اش که چنین قهرمان استواری را تقدیم ایران کردند، سر فرود می آورم
گزارش زهرا صدر از وبسایت کلمه را در ادامه بخوانید: صبح امروز ماموران پلیس امنیت به خانواده ی ستار بهشتی، از سبزهای گمنامی که روز هفتم آبان ماه بازداشت شده بود، اطلاع دادند که این جوان ۳۵ ساله جان خود را از دست داده و آنها باید روز آینده برای دریافت پیکرش مراجعه کنند. به گزارش کلمه، شاهدان عینی از زندان اوین در ملاقات با خانواده هایشان گفته اند که وی در بازجویی ها به شدت مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و آثار کبودی و شکنجه بر تن و صورت و سر این زندانی سیاسی مشهود بوده است. زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین که ستار بهشتی یک شب را در آنجا سپری کرده بود، روایت کرده اند که بدن این جوان زیر ضرب و شتم له شده بود و به گفته آنها حتی یک جای سالم در بدنش نبود. پس از رسیدن این اخبار به کلمه، با خواهر ستار بهشتی تماس گرفتیم که وی گفت: شوهرم را خواستند و به او گفتند برو مادرش را آماده کن. قبر بخر. فردا بیا جنازه را تحویل بگیر. همین. هیچ چیز دیگری نمی دانیم. نمی دانیم چرا کشتند. اصلا چی شد. نمی دانیم چی شد. داداشم سالم از خونه رفت. با پای خودش رفت. همه دیدند که سالم بود. برادرم حتی قرص سردرد نمی خورد. سالم سالم بود. هفته ی گذشته کلمه خبر داده بود که ستار بهشتی هفتم آبان ماه در منزل شخصی اش در رباط کریم توسط ماموران پلیس فتا بازداشت شده است. این زندانی سیاسی، یک کارگر ساده ۳۵ ساله است که در هنگام بازداشت، نان آور خانواده اش بوده است. بر اساس گزارش هفته پیش کلمه، ستار بهشتی که در بازجویی ها تحت فشار برای اعتراف و پذیرفتن خواست بازجویان فتا بوده است، پس از مقاومت به صندلی بسته می شده و مورد ضرب و شتم قرار می گرفته است. اما امروز صدای لرزان و گریه های خواهر ستار امان هر سوال پرسیدنی را از آدم می گیرد. به عنوان خبرنگار و مصاحبه گر، جمله ای نداری و فقط به گریه هایش گوش می کنی. در حال خود نیست و مرتب می گوید: داداشم بود… خدایا… خدایا… داداشم بود.. داداشم رو کشتند و گفتند فردا جنازه اش را می دهیم. صدای گریه های مادر از آن سو می آید و سوالی، که خواهر ستار بهشتی به مادر می گوید: نمی دانم، شاید از دوستان ستار است. و بعد صدای گریه و شیونی که از اتاق بلند می شود و کلمه ی “ستار” که تکرار می شود. خواهر این زندانی سیاسی ادامه می دهد: به شوهر من گفته اند مریضی داشته، شوهرم هم گفته: نه، سالم بود. گفته اند: با هیچ جا مصاحبه نکنید، اگر مصاحبه کنید پدرتان را در می آوریم. داداشم کاری نکرده بود، چی کار مگر کرده بود؟ از آن سه شنبه که بردند تا الان هیچ خبری ازش نداشتیم که امروز خبرش را برایمان آوردند. وی ادامه می دهد: به ما گفتند با جایی مصاحبه نکنید و حرف نزنید. گفتند ناراحتی قلبی داشته. چی کار کرده بود مگر برادرم؟ کاری نکرده بود. چی گفته بود؟ سه نفر آمدند و دستنبد زدند و بردند، هیچ چیز نگفتند. تمام شد

روز گذشته نیز مادر ستار بهشتی با تشریح نحوه دستگیری فرزندش به سحام گفته بود: نزدیک ظهر بود و من در خانه نشسته بودم وقتی صدای در آمد رفتم جلوی منزل، شخصی به من گفت آقا ستار هست؟ و هنگامی که من قصد داشتم درب منزل را ببندم فرد دیگری هم آمد و درب منزل را فشار دادند و وارد خانه شدند. مادر این زندانی سیاسی در در ادامه گفته بود: من به مامورین گفتم شاید دخترم در منزل با لباس نامناسبی باشد که مامورین بدون توجه به حرفهای من وارد شدند و تمام وسایل از جمله کامپیوتر فرزندم و تمامی دست نوشته ها و مطالب وی را با خود بردند. وی خاطرنشان کرده بود: حتی برای بردن فرزندم اجازه نمی دادند تا لباسهایش را عوض کند. از یکی از مامورین خواهش کردم تا دستان فرزندم را باز کند و اجازه دهد تا فرزندم لباس خود را تغییر دهد که بهر حال یکی از دستان وی را باز کردند و از آن تاریخ تا کنون هیچگونه خبری به من نمی دهند که فرزندم را به کدام محل انتقال داده اند. این مادر رنجدیده در مصاحبه دیروز عنوان کرده بود: من از طریق بستگان اطلاع پیدا کردم که در سایت ها، خبر فرزندم انتشار پیدا کرده که از ناحیه بدن بطور کلی (دست، پا، صورت) آسیب دیده و بازجوها از درمان وی خودداری می کنند

October 31, 2012

در اعتراض به فساد در صدای آمریکا، دانا پرینو هم از بی بی جی استعفا داد




دانا پرینو (سخنگوی سابق پرزیدنت بوش و عضو شورای بی بی جی) و امیرعباس فخرآور

فساد و بی کفایتی مدیران در بخش فارسی صدای آمریکا همچنان قربانی می گیرد. شورای سیاست گذاری رسانه های دولتی آمریکا (بی بی جی) که نظارت و هماهنگی بر تمام رسانه های دولتی آمریکا را بعهده دارد، دچار بحرانی بزرگ شده است. شورای بی بی جی، از نه عضو ارشد تشکیل شده است که هشت فرماندار کل (گاورنر) به انتخاب سنای آمریکا و تایید رئیس جمهور در کنار وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا تشکیل دهندگان این شورا هستند. در ادامه نبردی که پشت پرده های شهر واشینگتن بر سر داستان صدای آمریکا بین کنگره آمریکا، وزارت خارجه و شورای بی بی جی جریان دارد، سه تن از هشت فرماندار کل، در اعتراض به فساد گسترده در این رسانه استعفا دادند. "والتر آیساکسن" رئیس این شورا که نویسنده کتاب خاطرات استیو جابز هم میباشد، نخستین استعفای اعتراضی را تقدیم باراک اوباما کرده بود. پس از وی "اندرس ویمبوش" که در جریان جلسه اضطراری کمیسیون سیاست خارجی مجلس نمایندگان آمریکا در ششم آپریل ۲۰۱۱ به اصلاحات در بخش فارسی صدای آمریکا بسیار امیدوار شده بود، با مشاهده عمق و گستردگی فساد در این رسانه استعفا داد. "دانا پرینو"، سخنگوی سابق پرزیدنت بوش، سومین عضو این شورا میباشد که هم اکنون استعفایش را نوشته و به دفتر باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا ارسال کرده است. خانم پرینو اعلام کرده است که در اعتراض به ناتوانی این شورا در انجام وظایفش و کارشکنی های اداری از سوی مدیران فاسد صدای آمریکا، از آخر ماه نوامبر از این شورا خارج خواهد شد. الیزلبت فلاک در مقاله ای تحقیقی با عنوان  صدای آمریکا هفتاد سال پس از تاسیس با فساد گسترده و کاغذبازی اداری دست به گریبان است که برای خبرگزاری یو اس نیوز نوشته است، به این موضوع میپردازد. برخی از نمونه های فساد در بخش فارسی صدای آمریکا که مورد توجه کنگره و دولت ایالات متحده قرار گرفته است، سو استفاده از قدرت، استخدام بی رویه اعضای فامیل و آشنایان، بایکوت تحلیلگران غیر همسو با عقیده مدیران صدای آمریکا، فساد گسترده مالی، فساد اخلاقی، عدم تبعیت از مرامنامه و اساسنامه این رسانه، اقدامات ضد آمریکایی پرسنل این رسانه و حمایت آشکار برخی از پرسنل بخش فارسی صدای آمریکا از رژیم جمهوری اسلامی، تلاش برای موازی سازی با آپوزیسیون برانداز در جهت اهداف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، بخشی از تخلفات ثبت شده در صدای آمریکا میباشد
اندرس ویمبوش و مایکل میهان (دو تن از گاورنرهای بی بی جی) در
کنار امیرعباس فخرآور در جلسه کمیسیون سیاست خارجی
 کنگره آمریکا - ششم آپریل ۲۰۱۱
 در بالای لیست همه این انواع فساد، تعطیلی محبوبترین برنامه های سیاسی ضد رژیم مثل "تفسیر خبر با اجرای جمشید چالنگی" و "پارازیت با اجرای کامبیز حسینی" و حتی از کار برکنار کردن غیر قانونی این مجریان و برنامه سازان توانمند دیده می شود. گروه تحقیق کنگره آمریکا و سازمان بازرسی کل ایالات متحده آمریکا هم با ارائه گزارش تحقیقاتی مفصلی اعلام کردند که این فساد از مدیران میانی و برخی پرسنل بخش فارسی صدای آمریکا نشات گرفته است و به هیچ عنوان در دستور کار اساسنامه ای صدای آمریکا نبوده است. چندی پیش افشای فایل صوتی مکالمه محرمانه ۲۲ دقیقه ای احمد باطبی با یکی از معاونین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، موجی از شگفتی نسبت به درجه نفوذ وزارت اطلاعات در آپوزیسیون ایرانی پدید آورد. احمد باطبی که در این گفتگوی محرمانه تاکید میکند برای بیش از ده سال با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی همکاری نزدیک داشته و بعنوان پاداش اجازه داشته است با یدک کشیدن عنوان زندانی سیاسی کسب اعتبار اجتماعی کند در حالی که زندگی مرفهی در بیرون زندان از سوی وزارت اطلاعات برای وی فراهم شده بود. باطبی چهار سال گذشته را در صدای آمریکا بعنوان کارمند قراردادی به کار مشغول بوده است. سال گذشته مدیر منتخب بخش فارسی صدای آمریکا، رامین عسگرد با برملا شدن ارتباط باطبی با وزارت اطلاعات، وی و یکی دیگر از نزدیکان وی را از صدای آمریکا اخراج می کند که با مکر و حیله های مدیران میانی فاسد، باطبی دوباره به کار بازگردانده می شود. پس از آن "رامین عسگرد" استعفا داده و بی بی جی هم از انجام هرگونه اصلاحات در بخش فارسی نا امید می شود. اضافه شدن استعفای دانا پوینو به استعفاهای دو عضو دیگر بی بی جی در کنار دیگر موارد حالا دست کنگره آمریکا را بیش از پیش باز تر خواهد کرد تا با قطع بودجه بخش فارسی، اقدام به تعطیلی کامل این رسانه کرده و با مدیریتی سالم دوباره آنرا تشکیل دهد. در ماه های اخیر با نزدیک شدن به انتخابات سرنوشت ساز ریاست جمهوری آمریکا، در انجام این تصمیم کنگره تاخیر ایجاد شده است. سه شنبه ششم نوامبر ۲۰۱۲، انتخابات برگزار خواهد شد و فارغ از اینکه چه کسی برای اقامت در کاخ سفید در چهار سال آینده انتخاب شود، 
یکی از نخستین طرح های کنگره روشن کردن تکلیف بخش فارسی صدای آمریکا خواهد بود
video

*گفتگوی محرمانه باطبی با وزارت اطلاعات که از ده سال خبرچینی وی برای جمهوری اسلامی پرده برداشت

نکته *: گفتگوی محرمانه احمد باطبی با حاج حسن جوادی، یکی از معاونین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی
که در تاریخ ۱۹ خرداد ماه ۱۳۸۷ (هشتم ژوئن ۲۰۰۸) در شهر اربیل عراق زمانیکه باطبی به تازگی از کشورخارج شده  بود، انجام شده است. این سند پرده از راز بزرگی در خصوص عملکرد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و خیانت آشکار کسانی چون احمد باطبی که برای سالها خودش را مبارز راه آزادی جا زده بود بر می دارد. این مکالمه سندی آشکار و غیر قابل انکار از خیانت باطبی به آرمان آزادی و آزادیخواهان ایران است. در طول این گفتگو باطبی دو بار به ارتباط و همکاری خودش با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای ده سال اشاره می کند. به خصوص به دقیقه ده و دقیقه شانزده از این مکالمه با دقت گوش کنید که باطبی از زبان خودش به این همکاری اعتراف می کند. یعنی باطبی از همان لحظه دستگیری با وزارت اطلاعات همکاری می کرده است. در دوران این همکاری با وزارت اطلاعات، باطبی بارها و بارها بیانیه هایی را با همکاری این وزارتخانه بر علیه افراد و گروه های مخالف رژیم جمهوری اسلامی از جمله کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، ارژنگ داوودی و امیر عباس فخرآور منتشر کرده است. بسیاری از فعالین سیاسی توسط باطبی به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی فروخته شده اند. همچنین باطبی عنوان می کند که در طول ده سال همکاری با این وزارتخانه تلفن موبایل و محل کار بازجویانش در وزارت اطلاعات را در اختیار داشته است و معاون وزارت اطلاعات هم تاکید می کند که برای همکاریهای ارزشمند باطبی با این وزارتخانه، امکان حضور وی در خارج از زندان فراهم شده بود. همچنین باطبی یک زندگی عادی با حقوق و امکانات فراوان از سوی وزارت اطلاعات دریافت کرده بود. لحن بسیار دوستانه و سرشار از اعتماد بین دوطرف در این مکالمه یک به اصطلاح زندانی سیاسی و معاون وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی گویای همه چیز در این ارتباط ده ساله است. ناگفته نماند که باطبی حتی پس از ورود به آمریکا و کار برای بخش فارسی صدای آمریکا، هنوز با این معاون وزار اطلاعات (حاج حسن جوادی) در ارتباط است. این سند محرمانه برای ثبت در حافظه تاریخی مردم ایران منتشر می گردد تا خائن و خادم را بشناسند. ارژنگ داوودی در مکالمه ای تلفنی از درون زندان رجائی شهر به نحوه دستگیری اش توسط وزارت اطلاعات که با همکاری احمد باطبی بوده است اشاره می کند. گفتگوی ارژنگ داوودی را اینجا ببینید 

October 28, 2012

سفر تاریخی به کلرادو همراه با کاندیدای جمهوریخواهان و کمپین برای میت رامنی


دوشنبه ۲۳ اکتبر ۲۰۱۲ (دوم آبانماه ۱۳۹۱) به همراه تیم بزرگی از کمپین حزب جمهوری خواه ایالات متحده آمریکا که میت رامنی و پل رایان کاندیداهای ریاست جمهوری و معاونت وی از این حزب هستند، به شهر دنور کلرادو رسیدیم. گوشه گوشه شهر برنامه های سخنرانی در حمایت از میت رامنی بر پا بود. شبی پر کار برای همه ما که به قرار داشتن دولت آمریکا در مسیر غلط در چهار سال گذشته اعتقاد داشتیم. مهمترین سخنرانی ساعت نه شب در "آمفی تئاتر صخره های سرخ" انجام می شد. ساعت ۶ جند خیابان آنطرف سخنرانی من با عنوان "آیا ما به ارزشهای آمریکایی اعتقاد داریم یا نه؟" در یکی از سالنهای زیبای این منطقه برگزار شد. محوریت این سخنرانی عبارت بود از: سیاست آمریکا در قبال ایران در سه دهه گذشته، نقش روسیه در انقلاب ۵۷، بازشناسی جنبش آزادیخواهی و جنبش سبز ایران و تفاوتهای آن با شورش اسلامی سال ۱۳۵۷ و همچنین سیاستهایی که میت رامنی بعنوان رئیس جمهور آینده آمریکا در قبال ایران دنبال خواهد کرد. پس از سخنرانی به همراه تیمی از کنفدراسیون دانشجویان ایرانی راهی محل برگزاری سخنرانی رامنی شدیم که یکی از تاریخی ترین سخنرانی های سالهای اخیر وی بود و بسیاری از تحلیل گران این سفر را بازگشت ایالت مهم و سرنوشت ساز کلرادو به کمپ جمهوریخواهان اعلام کردند. ایالت کلرادو در جهل سال گذشته همیشه از ایالتهای سرخ رنگ یا جمهوریخواه بوده است که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته به همراه ایالت ویرجینیا و بسیاری از ایالتهای جمهوریخواه دیگر به گروه ایالتهای آبی یا دموکرات پیوستند تا اوباما بتواند به ریاست جمهوری برسد و حالا بیشتر این ایالتها با پی بردن به اشتباه تاریخی سال ۲۰۰۸ تلاش دارند از تکرار آن جلوگیری کنند که این موضوع امید بسیاری برای انتخاب میت رامنی بعنوان چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا در هفته آینده ایجاد کرده است. بدون تردید انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نقشی تعیین کننده در بسیاری از تحولات جهانی دارد و با توجه به قرار گرفتن ایران در مرکز توجهات جهانی، این دوره از انتخابات ریاست جمهوری برای ما ایرانیان در تمام دنیا بسیار حساس تر خواهد بود. شرایط باز سیاسی در آمریکا هم این فرصت را حتی برای مهاجران به این کشور فراهم می کند تا بتوانند در آینده سیاسی این سرزمین سهیم باشند. ار این رو یکی از اولویت های کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در ماه های اخیر تاثیر گذاری فعال در این انتخابات بوده است. در ایالتهای کلیدی چون ویرجینیا، ویسکانسین، فلوریدا و کلرادو حضور اعضای فعال کنفدراسیون در کنار کمپین جمهوریخواهان مشهود بوده است. در ادامه تصاویری از این سفر تاریخی را ببینید








October 19, 2012

سخنرانی جنجالی ام در ایالت ویرجینیا در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آمریکا


هشتم اکتبر ۲۰۱۲، هفدهم مهرماه، "کانون دوستداران فرهنگ ایران در واشینگتن" یکی از جنجالی ترین جلسات تاریخ حیاتش را برگزار کرد. خودتان قضاوت کنید که سخنرانی امیرعباس فخرآور با گرایشات راست افراطی در کانونی که به چپ گرایی در سه دهه گذشته معروف بوده است در برابر مخالفینی از جماعت اصلاح طلب و مارکسیست تا چه حد میتواند تنش زا باشد. از سوی هیات مدیره جدید این کانون که مواضع واقعگرایانه و همگرایانه ای را در ماه های اخیر اتخاذ کرده است، دعوت شده بودم تا سخنران این جلسه با موضوع انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باشم. آقای گلن ترشیزی مجری این برنامه بود که به همراه خانم مونیکا وکیلی (رییس هیات مدیره کانون) و آقای اعظمی این نشست را هدایت می کردند. برنامه با تشنج فراوانی مواجه بود که به خصوص محمد برقعی (دبیر اجرایی اتحاد جمهوریخواهان) و پارسا بناب از مارکسیستهای ایرانی فعال در آمریکا برای لغو سخنرانی فخرآور تلاش فراوانی به خرج دادند که موفق نشدند. حضور ارشیا کیا (عضو شورای مرکزی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی) هم در هر چه بهتر برگزار شدن این برنامه بسیار موثر بود. این برنامه  در ایالت ویرجینیا انجام شد

October 14, 2012

رامین مهمانپرست زیر کتک های ایرانیان در نیویورک "انعطاف هسته ای" پیدا کرد

مهمانپرست و ولادیمیر فیلیپف رئیس دانشگاه
پاتریس لومومبا - اکتبر ۲۰۱۱
چند ساعت پیش (شنبه دوازدهم اکتبر ۲۰۱۲) خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا، خبری را منتشر کرد با این تیتر شگفت انگیز که: آماده نشان دادن انعطاف (هسته ای) برای رفع نگرانی کشورهای مدعی (غربی) هستیم!  درست یکسال پیش در چنین روزی دوازدهم اکتبر ۲۰۱۱ رامین مهمانپرست سرپرست هیات رسمی جمهوری اسلامی در سفری محرمانه به روسیه بود که هیچ خبری از آن در رسانه ها انعکاس نیافت. سید محمدرضا سجادی (سفیر ایران در روسیه)، احمد حیدریان (قائم مقام سفیر)، شهریار آموزگار (دبیر اول سفارت) و بهروز ابطحی دیگر اعضای هیات فرستاده خامنه ای به این دانشگاه بودند. در آن سفر مهمانپرست موافقتنامه ای دولتی را با دانشگاه پاتریس لومومبا در روسیه امضا کرد که نه خبری از آن در رسانه ها انعکاس یافت و نه مفاد این معاهده جایی منتشر شده است. رئیس این دانشگاه ولادیمیر فیلیپف با استقبال از هیات عالیرتبه ایرانی اعلام کرد که در ده سال گذشته همکاریهای این دانشگاه با دولت جمهوری اسلامی ایران بسیار گسترده و نزدیک بوده است. وی گفت که این همکاریها بویژه از طریق دانشگاه تهران، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشگاه امام خمینی قزوین و دانشگاه شیراز با حمایت مستقیم وزارت خارجه جمهوری اسلامی و وزارت علوم صورت گرفته است. جهت یادآوری به عرض میرسانم که دانشگاه پاتریس لومومبا یا همان دانشگاه دوستی بین ملتها در روسیه در سال ۱۹۶۰ توسط سازمان امنیت مخوف روسیه پایه گذاری شد و در طول پنجاه سال گذشته، این دانشگاه شبکه ای بین المللی از دیکتاتورها و تروریست ها را تربیت کرده است که در بسیاری از کشورهای آفریقایی، خاور میانه و آمریکای جنوبی نقش های کلیدی در اختیار دارند. فوریه امسال برای نخستین بار در مقاله ای تحت عنوان بزرگترین و ترسناکترین راز زندگی خامنه ای برملا شد پرده از یکی از ترسناکترین اسرار زندگی خامنه ای برداشتم. سید علی خامنه ای هم یکی از فارغ التحصیلان همین دانشگاه میباشد. با این توضیح که همه فارغ التحصیلان این دانشگاه افسران سازمان امنیت مخوف شوروی سابق، کا گ ب بوده اند
مهمانپرست در دانشگاه پاتریس لومومبا
نمایندگان خامنه ای در پاتریس لومومبا

  چند پرسش اساسی پیش می آید: چرا مهمانپرست خبر انعطاف هسته ای را در جریان سفرش به جمهوری قزاقستان (از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی سابق که هنوز کا گ ب در آن نفوذ بالایی دارد) بیان کرد؟ آیا این انعطاف پذیری هسته ای، ارتباطی با "کتک نرمی" که ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی به این سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی زدند، ندارد؟ و اگر ارتباط دارد می شود نتیجه گرفت که مدیران جمهوری اسلامی زبان آدمیزادی و بدون خشونت مردم ایران را نمی فهمند و همین زبان زور را بهتر میفهمند؟ اینکه رئيس دانشگاه پاتریس لومومبا با افتخار می گوید که ده سال گذشته همکاریهای این دانشگاه با جمهوری اسلامی بیشتر شده است به دوران خاتمی هم می رسد، آیا سید محمد خاتمی میتواند جهت تنویر افکار عمومی در این خصوص توضیحی بدهد؟ مهمتر از همه اینکه آیا فارغ التحصیل شدن محرمانه سید علی خامنه ای از دانشگاه پاتریس لومومبا در سال ۱۹۶۹ و افتخار ایشان در احراز درجه افسری سازمان امنیت مخوف شوروی سابق کا گ ب، با قرار داد جدیدی که مهمانپرست با همین دانشگاه امضا کرده است ارتباطی دارد یا نه؟ و اگر دارد آیا انعطاف پذیر شدن هسته ای حکومت جمهوری اسلامی که نه شرقی بود و نه غربی و حالا با تمام وجود از شرقی ترین ها شده است، ارتباطی با دستورات تشکیلاتی ارسال شده از سوی عالیجناب ولادیمیر پوتین ندارد؟ یعنی خامنه ای دنیا را خر فرض کرده است که بنشیند یواشکی با پوتین تلفنی اختلاط کند و به این نتیجه برسند که برای وقت کشی هم که شده است، با تعلیق سوری غنی سازی موافقت کنند تا هم اوباما رای بیاورد و هم پوتین نفس راحتی بکشد و هم شیر فلکه دلارهای نفتی به روی خامنه ای و آقا زاده هایش باز شود دوباره؟! یعنی ما مرده باشیم که این کلک های پوسیده کا گ ب دوباره کارگر بیفتد. فعلا کتک خوردن مهمانپرست را دوباره ببینید تا کمی دلتان هم خنک شود

October 04, 2012

تلاش بی شرمانه صدای آمریکا برای موازی سازی با منشور شورای ملی ایران


سیامک دهقانپور(با هاله نور) برای جمشید چالنگی و کامبیز حسینی
 توطئه چینی کرد تا بعنوان یک مجری مطرح باشد
دو هفته پیش، برنامه افق در صدای آمریکا مهمانانی داشت عجیب و ناشناخته تا پرده از منشوری ناشناخته تر از این مهمانان بردارد: منشوری موسوم به رنگین کمان یا منشور ۹۱. اختصاص یک ساعت برنامه زنده رسانه دولتی ایالات متحده آمریکا به چنین موضوع ناشناخته ای به اندازه کافی غیر قابل باور بود، اما وقتی همه ماجرا را کنار هم میچینیم به توطئه ای شوم پی می بریم که اتفاقا بخشی از اعتراضات سالهای اخیر به بخش فارسی صدای آمریکا  در همین راستا قرار دارد. منشور ۹۱ که از لوگوی بین المللی "همجنس بازان" یعنی رنگین کمان بعنوان لوگوی بالای وبسایتش استفاده می کند، از هر جهت بسیار پیش پا افتاده، ابتدایی و کم اهمیت جلوه می کند. از طراحی عقب افتاده وبسایت تا نگارش گنگ و نامفهوم و نحوه جمع آوری استشهاد محلی جهت کسب مشروعیت برای آن! صدای آمریکا اینروزها شرایطی اسف بار دارد. حدود یکسال است که رئیس ندارد و همه غورباغه ها هفتیرکش شهر شده اند. سیامک دهقانپور که آشکارا هاله نوری بر بالای سر خود می بیند، در توهم تبدیل شدن به موفق ترین مجری تاریخ بشر با خودش کلنجار می رود و عجیب آدم را یاد صحنه معروف فیلم دیکتاتور می اندازد که برای برنده شدن در مسابقه دو ومیدانی همه رقبا را با تیر می زد! دهقانپور هم که نقش پر رنگی در اخراج جمشید چالنگی و حذف برنامه تفسیر خبر داشت و پس از آنهم در تعلیق کامبیز حسینی مجری توانا و محبوب برنامه پارازیت و حذف برنامه پارازیت نقش ایفا کرد، حالا خود را یکه تاز میدان می بیند که هر وقت خواست اجازه دارد برای مردم فکر کند و به جای آنها تصمیم بگیرد. با این همه پرسشی بزرگ پیش می آید که با وجود همه این کاستی های آشکار دلیل اصرار گردانندگان جنگل بی سرو سامان بخش فارسی صدای آمریکا برای اختصاص یک ساعت برنامه زنده به آن و تبلیغ این افراد چه می تواند باشد؟ پاسخ را در جایی دیگر و در فراخوانی دیگر می توان یافت. در همان هفته که صدای آمریکا به تبلیغات دروغین برای "منشور همجنس بازان" مشغول شد، غوغایی بر پا بود در فضای رسانه ای نیروهای مخالف و موافق رژیم در خصوص طرح پیشنهادی تشکیل شورای ملی ایرانیان. منشور پیشنهادی تشکیل شورای ملی ایران، در قامت فراخوانی بزرگ با کیفیت و پرمفهوم از سوی بخش بزرگی از فعالین سیاسی ایرانی در درون و بیرون کشور موردحمایت قرار گرفته بود و بیش ازپنج هزار نفر رو ی وبسایت آنرا امضا کرده بودند و در همان هفته نخست بیش از ده هزار هوادار در صفحه فیس بوک این منشور پیشنهادی ملی جای گرفته بود 
اعتراضات شدید مردمی به موازی سازی
برای منشور شورای ملی ایران در فیس بوک
اکثر امضاکنندگان منشور رنگین کمان  ۹۱
پرسنل و مهمانان صدای آمریکا هستند
درست در روزی که شاهزاده رضا پهلوی و شهربانو فرح دیبا و همسر شاهزاده امضایشان را به امضاهای بیش از سه هزار نفر از فعالین سیاسی، حقوق بشری و مردم آزادیخواه ایران اضافه کردند، شاهد بودیم که در حرکتی بسیار معنادار، برنامه افق منشوری پیش پا افتاده و موازی را وسط کشید با عنوان منشور ۹۱ یا منشور رنگین کمان. تعداد امضاهای این منشور به ۱۵۰ نفر هم نمی رسید، اما توانسته بود توجه سیامک دهقانپور، مجری برنامه افق را به خود جلب کند و حواس وی را از منشور شورای ملی ایران که توجه تمام رسانه های فارسی را به خود جلب کرده بود، پرت کند. با نگاهی به امضاهای پای منشور ۹۱ متوجه می شویم که اکثر امضاکنندگان آن پرسنل صدای آمریکا، مهمانان ثابت صدای آمریکا و خانواده هایشان هستند. در تصویر مقابل این امضاها ببینید. برنامه ای یک ساعته به آن اختصاص داده می شود و با دعوت از چهار نفر از نویسندگان و امضا کنندگان این منشور بی اهمیت و بی هویت، دهقانپور که کاملا موافق و همراه آنان است تلاش می کند تا آنرا به خورد مردم و بینندگان صدای آمریکا بدهد. در دنیای سیاست به این می گویند موازی سازی که عمدتا از روشهای حکومت های دیکتاتوری برای تخریب صداهای اعتراضی علیه دیکتاتور تولید می شود. اما مردم ایران هم کم هوش نیستند و این بازیها را خواندند و در کامنت هایی که پس از آن برنامه روی فیس بوک برنامه افق گذاشته شد مراتب اعتراض شدید خود را به مجری و دست اندکاران صدای آمریکا اعلام کردند. در نهایت هم دو روز پیش پس از سه هفته مقاومت صدای آمریکا در برابر افکار عمومی، برنامه افق مجبور شد تا شاهزاده رضا پهلوی را برای معرفی این منشور دعوت کند اما تمام تلاش خود را کرد تا با توهین و تحقیر منشور شورای ملی و مطرح کردن طرح های موازی و افراد موازی بی هویت میزان مخالفت خود را با این طرح ملی اعلام کند که البته بسیاری از این تلاش ها با هوشمندی شاهزاده در پاسخگویی به پرسشهای غیر منصفانه دهقانپور، مواجه شد و در پایان هم منشور شورای ملی جایگاهی قویتر از پیش یافت. در ادامه هر دو برنامه افق را میتوانید ببینید و رفتار صدای آمریکا در در برنامه را مقایسه کنید

برنامه افق چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۱: تلاش صدای آمریکا برای موازی سازی و دفاع شاهزاده رضا پهلوی از منشور شورای ملی ایران


برنامه افق پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۱: تبلیغ صدای آمریکا برای منشور رنگین کمان ۹۱ و تلاش برای موازی سازی با منشور پیشنهادی شورای ملی ایران


پیروزی چشمگیر کاندیدای جمهوری خواهان و رفتار شرم آور صدای آمریکا در قبال آن


دیشب (سوم اکتبر ۲۰۱۲)، یکی از عجیب ترین شبها در تاریخ مناظره های تلویزیونی برای انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا بود. در پایان مناظره همه ناظران سیاسی شوکه بودند. از هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه. با اینکه همیشه اخبار را از کانال فاکس نیوز دنبال می کنم تصمیم گرفتم این مناظره را از شبکه سی ان ان ببینم تا تحلیلهای مخالفان کاندیدای جمهوری خواهان را پس از مناظره بیشتر بشنوم. در کمال ناباوری تمام کارشناسان سیاسی حاضر در برنامه ویژه این شبکه به پیروزی چشمگیر رامنی در برابر اوباما در این مناظره تاکید داشتند. نتایج تمام نظر سنجیها از راستگرا ترین رسانه های جمهوریخواهان تا چپگراترین رسانه های دموکرات ها بر برتری آشکار و پیروزی قاطع میت رامنی بر باراک اوباما در نخستین مناظره تلویزیونی تاکید داشتند. از همه جالبتر نظر سنجی شبکه سی ان ان از مردم آمریکا بود که تنها یک ساعت پس از پایان مناظره انجام شد و نتیجه اش شگفت انگیز بود. میت رامنی کاندیدای جمهوریخواهان ۶۷ درصد از آرای مردم را از آن خود کرده بود و باراک اوباما تنها ۲۵ درصد! شبکه فاکس نیوز هم روی فیس بوک نظر سنجی برگزار کرده بود که تا دقایقی پیش رامنی با بیش از ۴۰ هزار رای پیشتاز بود در حالی که اوباما تنها در هزار رای آورده بود. از همه اینها حیرت آور تر نظر سنجی برنامه افق در صدای آمریکا بود که خبر از فاجعه ای بزرگ در این رسانه رو به سقوط می دهد


در این نظر سنجی که برای برنامه امشب (پنجشنبه چهارم اکتبر) انجام می شود تا این لحظه ۱۶۰ نفر به اوباما و نیمی از این تعداد یعنی ۸۰ نفر به رامنی رای داده اند! این آمار باور کردنی نیست. با آمار هیچکدام از موسسات نظرسنجی و شبکه های تلویزیونی آمریکا و هیچ کجای دنیا هم قابل مقایسه نیست، می شود گفت تنها جایی در تمام دنیا که اوباما را پیروز مطلق مناظره نخست کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا برای سال ۲۰۱۲، اعلام کرد، برنامه افق در بخش فارسی صدای آمریکا میباشد. البته با شناختی که از رفتار غیر حرفه ای سیامک دهقانپور و سطح سواد و دانش سیاسی وی داریم، اعلام این نتایج در برنامه وی عجیب نیست، ولی تا این اندازه بی شرمی در "تحمیق و تحمیر" مردم باور نکردنی است. این خبر از یک اراده ویژه در پشت برنامه سازیهای این رسانه پرده بر میدارد که آشکارا اطلاعات غلط به بینندگان می دهد، دروغ می گوید و شستشوی مغزی می کند. در واقع پرسنل و دست اندرکاران صدای آمریکا با ارائه این اطلاعات غلط خودشان را هم گول میزنند. این رفتار در برنامه افق و در صدای آمریکا تازگی ندارد.  به کار گیری چنین روشهایی تنها در نظام های دیکتاتوری دیده می شود که تلاش می کنند مردم را با آنچیزی که خود دیکتاتور دوست دارد همراه کنند و اگر مردم همراه نشدند با صحنه سازی آنها را همراه نشان دهند و اگر باز هم نشد با تقلب و دروغ آمار بدهند که مردم همراهشان است. به هر صورت این ره که صدای آمریکا می رود به نا کجا آباد است و به نظر می رسد امیدها برای اصلاح آن بیهوده است و برای تعطیلی اش باید لحظه شماری کرد

October 03, 2012

چه کسی "اس ام اس" معروف را به شماره موبایل همه بازاریان تهران فرستاد؟


ساعت سه نیمه شب سوم اکتبر ۲۰۱۲، به وقت واشینگتن یکی از دوستان از تهران اس ام اسی را برایم فوروارد کرد که به موبایل پدرش ارسال شده بود. پدرش در بازار تهران حجره ای دارد. در پیامکی که از آدرس نا شناخته ای به همه بازاریان فرستاده شده است، درخواست کرده اند که امروز را بازاریان در اعتراض به بی ارزش شدن پول ملی اعتصاب کنند. متن کامل پیامک این است: "بازار تهران و کلیه اصناف و کسبه تهران روزچهارشنبه ۱۲ مهر، به علت بی ثباتی قیمت ارز و کاهش چشمگیر ارزش پول ملی اعتصاب مینماید. همکاری و اطلاع رسانی نمایید" چه کسی این پیامک را فرستاده است و از کجا شماره موبایل همه بازاریان را داشته است؟


چند نکته! هفته پیش فائزه هاشمی رفسنجانی، دختر مورد علاقه پدرش به زندان اوین بند زنان رفت. خبر توسط خواهر ژیلا بنی یعقوب تایید شد. یک روز پس از آن مهدی هاشمی رفسنجانی به تهران بازگشت و فوری به زندان اوین فرستاده شد، در ضمن مهدی هاشمی رفسنجانی شماره موبایل همه بازاریان تهران را در اختیار دارد. پریروز در خبر ها آمد که هاشمی رفسنجانی به ناطق نوری گفته بود که به طور قطع کاندیدای ریاست جمهوری برای ۱۳۹۲ خواهد شد. دیروز محمد ابراهیم رضایی عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس از طرح پیشنهادی برای در نظر گرفتن محدودیت سنی برای کاندیداهای ریاست جمهوری خبر داد و گفت بالای ۷۵ ساله ها حق کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را ندارند. راستی هاشمی رفسنجانی امسال ۷۹ ساله شد که از بد حادثه ۴ سال بزرگتر از سن قانونی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری خواهد بود. به نظر می آید نه افزایش نجومی قیمت دلار و نه هیچ مشکل اقتصادی دیگری هیچ ربطی به بی لیاقتی مسولان جمهوری اسلامی و انزوای بین المللی حکومت و تحریم نفت و تحریم بانک مرکزی ندارد! و به نظر می رسد اعتصابات هم ربطی به هاشمی رفسنجانی و خانواده اش ندارد. یادتان هست در نوشته پیشین از آغاز پرده آخر نبرد دایناسورها (خامنه ای و هاشمی رفسنجانی) برایتان گفتم؟ به نظر می رسد همه پیش بینی های ۵ سال اخیر ما هم پشت سر هم درست از آب در نیامده است! با این حساب منتظر دلار ۷۰۰۰ تومانی باشید برای آخر دیماه امسال! ویدیو های اعتراضات امروز را هم ببینید و پرتقال فروش را خودتان در بین تظاهرکنندگان پیدا کنید








September 28, 2012

هفتم مهر، پدرم رفت و یادش را برای همیشه به نیکی برایمان گذاشت


یکشنبه پنجم مهرماه ۱۳۸۳، پدرم برای ملاقات آمده بود. خسته بود و حتی از پشت شیشه های سالن ملاقات زندان اوین هم می شد خستگی را در چشمانش و پیشانی چروکیده اش دید. تازه ۵۲ ساله شده بود. این چشمان خسته اش را هشت سال پیش هم دیده بودم وقتی به ملاقاتم در زندان اطلاعات ارومیه آمده بود. با چشم هایش حرف میزد. می گفت تا چند سال دیگر باید در سالنهای ملاقات زندانهای مختلف ببینمت؟ می گفت که خسته است. دو روز بعد در حالی که هنوز خیلی خسته بود، چشم هایش را برای همیشه بست. و برای همیشه داغ برای آخرین بار به آغوش کشیدن پدر را به دل پسر ارشدش گذاشت. اسفند ماه همان سال، پنج روز مرخصی از زندان اوین به من داده شد تا نوروز را در کنار خانواده داغدارم باشم. قرار وثیقه سنگینی در نظر گرفته شد که عمادالین باقی عزیز و یکی دیگر از دوستان با سند خانه شان آنرا تقبل کردند و مرحوم  دوست محمدی، رئیس وقت زندان اوین بسیار تلاش کرد تا موافقت دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات را جلب کند و بتوانم به این مرخصی بروم. چشمهای خسته پدرم را همه به یاد داشتند. نوروز ۱۳۸۴ همه بچه ها دور پروانه (مادرم) جمع بودیم. مهلقا، فرخ لقا، امیرحسین، ستاره، سایه، آرش، مهسا و دو قلوها همه دور سفره هفت سین نشسته بودیم. یک صندلی هم خالی بود. تا لحظه سال تحویل با هم شوخی میکردیم تا همدیگر را گول بزنیم و درد مان را شاید کمتر به یاد بیاوریم. سال که تحویل شد، همه سکوت کرده بودیم، منتظر بودیم بابا حرفی بزند و همه به رسم هر سال به ترتیب برویم پدرمان و پروانه را ببوسیم و سال نو را تبریک بگوییم. همه سرهایمان پایین بود و کسی حرفی نمی زد، اولین بار در زندگی ام بود که صدای پدرم پس از سال تحویل شنیده نمی شد که به همه ما تبریک بگوید و کتاب حافظ را باز کند. پس از لحظات طولانی سکوت بغض همه مان ترکید و چشمهایمان بارانی شد. بارانی که وقتی همدیگر را  درکنار سفره هفت سین میبوسیدیم، خیسی گونه هایمان را نمی شد پنهان کرد. کتاب حافظ را برداشتم که به اندازه تمام مسولیت یک پدر سنگین بود و غزلی خواندم و به پروانه و همه ماه و ستاره هایی که دورش بودند سال نو را تبریک گفتم. باور کردنی نبود که دیگر چهره با وقار و نجیب پدرمان را نخواهیم دید و هنوز هم باور نکرده ایم. همه مان هنوز بابا را در خواب میبینیم و همه جا با ماست. هنوز با ما زندگی می کند. هر چقدر عاشق سرزمینم ایران بودم حالا بیشتر عاشقش هستم. سرزمینی که پدرم بخشی از خاکش را تشکیل داده است و برای آزادی اش تا میتوانم خواهم جنگید. نبرد در راه آزادی درسی بود که از پدرم آموختم. بر سر در خانه ابدی اش هم نوشتم تا همیشه آویزه گوشم باشد که : تو به ما عشق به ایران، مردم و آزادی آموختی، خانه ات از نور خدا روشن باد

تشکیل شورای ملی ایران، اسماعیل نوری علا و امیرعباس فخرآور



 بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ (چهارشنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۲) مهمان برنامه "حد هفتم" با اجرای حسین حجازی بودم تا در مورد تشکیل شورای ملی ایران به ابتکار شاهزاده رضا پهلوی و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گفتگو کنیم. پس از این گفتگو اسماعیل نوری علا مهمان برنامه بود که این روزها به شدت به مخالفت با "تشکیل شورای ملی ایران" می پردازد و عملا این برنامه تبدیل شد به مناظره ای بین امیرعباس فخرآور و اسماعیل نوری علا. نوری علا در که از نسل انقلابیون گول خورده و بازنده در سال ۱۳۵۷ میباشد مثل همیشه با فرافکنی همه را متهم می کرد که نمی فهمند و او تنها دانای کل همه ماجراهاست. حسین حجازی بخشهایی از مقاله نوری علا در تخریب طرح تشکیل شورای ملی با عنوان "گلهای آپوزیسیون انحلال طلب به دروازه خودی" پیش کشیدند که در پاسخ اشاره کردم به اشتباهات تاریخی از این دست که از سوی ایشان بی سابقه نیست  و بحث به مقاله ای کشید که نوری علا در دفاع از خمینی بعنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران دو ماه پیش از انقلاب نوشته بود. نوری علا مرا به دروغگویی متهم کرد و در برابر چشم ها و گوشهای حیرت زده همگان دست به تحریف تاریخ زد و همه چیز را وارونه جلوه داد و گفت هیچوقت در آن مقاله با عنوان "اسلام واقعی که بت می شکند و نه آنکه بت می پرستد" به تاریخ ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷ از خمینی دفاع نکرده بود. تنها برای قضاوت تاریخ و برای آندسته از جوانان که آنروزها حضور نداشته اند اصل ماجرا را شرح میدهم، شاید برای خود نوری علا و امثال ایشان هم یادآوری خوبی باشد. داستان از این قرار بود که دهم آذر ماه ۱۳۵۷، چهار تن از روشنفکران سکولار آقایان "امیر پیشداد، مولود خانلری، حسین ملک و حسین مهدوی" نامه سرگشاده ای خطاب به همه مبارزان جنبش مردم ایران در هفته نامه ایرانشهر به چاپ رساندند. در این نامه به شدت به انقلابیون آنروزها درباره خطر برپایی حکومت مذهبی و رهبری مذهبی خمینی اعتراض کردند. اسماعیل نوری علا، سیزده روز بعد در ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷ مقاله ای خطاب به این روشنفکرهای سکولار نوشت و برای "احمد شاملو"،سردبیر مجله ایرانشهر فرستاد و شاملو این جوابیه را عینا به چاپ رساند تا مردم خودشان قضاوت کنند. نوری علا که امروز خود را پدر سکولاریسم نو می داند، ۳۳ سال پیش به روشنفکرهای سکولار حمله می کرد و از حکومت مذهبی و رهبری خمینی دفاع می کرد. در بخشهایی از این مقاله، نوری علا می گوید: "امام خمینی پدیده ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع است. او رهبر سیاسی جنبش است، جنبشی که تعریفی جز برانداختن ظلم و تقلید کورکورانه و شکستن بت های دیکتاتوری سیاسی و مذهبی ندارد. امام خمینی را مردم " انتخاب" کرده اند، به جهت اینکه در عین علم به احکام شرع به مقام ارشدیت نیز رسیده است. او در پی آن نیست تا قشر روحانیت را حاکم بر سرنوشت ما کند، بلکه در پی آنست تا ما را از دیکتاتوری همه اقشار حاکم و خواستار اطاعت کورکورانه برهاند. و هر آنکس از روحانیت سنتی که در این راه قدم گذارد مقدمش گرامی است، اما اگر تردیدی در این راه از خود نشان دهد، دیگر کسی برای رساله و اعلمیت و زهدش فاتحه هم نمی خواند. اکنون علم را با عمل می سنجند. اکنون نقاب ابا (اشتباه از متن است، عبا صحیح است) و عمامه کنار زده شده است و رهبری مردم شیعه باید از آن کسی باشد که امام کفن پوش کربلا را در پیش روی دارد. جز این، هر رهبری، حتی در اوج محبوبیت، یک شبه در بایگانی تاریخ مطول ما مدفون خواهد شد." متن کامل مقاله ایشان را اینجا در خبرگزاری سبزنامه ایرانیان دنبال کرده و خودتان قضارت کنید که چه کسی و چرا دروغ می گوید

September 23, 2012

پرده آخر از نبرد دایناسورها: خامنه ای در برابر هاشمی رفسنجانی


مهدی هاشمی از فرودگاه دبی به مقصد تهران حرکت کرد. باید صمیمانه به دوست خوبم محمد منظرپور (خبرنگار بی بی سی فارسی در واشینگتن) تبریک بگویم برای گزارش خیلی خوب و حرفه ای که از فرودگاه دبی درباره بازگشت مهدی هاشمی رفسنجانی به ایران تهیه کرد. محمد منظرپور در زمان مناسب در مکان مناسب قرار گرفته بود تا تنها سه ثانیه تاریخی را ثبت کند و به تصویر بکشد. مدتها بود کار حرفه ای خبرنگاری در فضای رسانه های فارسی ندیده بودم و دیدن این گزارش خیلی چسبید. حالا باید تخمه بگیریم با پاپ کورن (همان چس فیل اصیل خودمان) و بنشینیم پای کامپیوتر و شاهد نبرد نهایی دایناسورها در ایران باشیم. سالها برای این لحظه ثانیه شماری می کردم: نبرد سید علی خامنه با علی اکبر هاشمی رفسنجانی. هر دو دایناسور، استوانه های خیمه انقلاب اسلامی بودند که پس از  سه دهه به دادگاه، زندان، شکنجه و اعدام فرستادن صد ها هزار از فرزندان پاک و شجاع ایران زمین، حالا در تب قدرت به سراغ فرزندان یکدیگر هم رفته اند. با دستور خامنه ای دیشب را فائزه هاشمی رفسنجانی در زندان اوین خوابید و فردا باید منتظر خبر دستگیری مهدی هاشمی رفسنجانی هم باشیم. همه این حوادث در یکی از پرده های پایانی داستان اینجا چاه نیست که شهریور سال ۱۳۷۹ در زندان اوین نوشته بودم، پیش بینی شده بود. خبر خوب این است که در پایان این پرده های تلخ سرزمینمان آزاد شد. پاینده ایران

August 20, 2012

From Tehran to Cairo - از تهران تا قاهره


امشب فرصت کردم تا فیلم مستند از قاهره تا تهران را ببینیم. به کارگردان توانای این مستند زیبا، رها اعتمادی و دوست خوبم کیوان عباسی و همسرش مرجان عزیز، برای تهیه و تولید این مستند تاریخی تبریک میگویم و به همه برو بچه های تلویزیون من و تو که در تاریخ رسانه های پارسی زبان طرحی نو و باشکوه در انداخته اند با این رسانه ارزشمند. با تاکید بر اینکه جمهوری خواه هستم، اما با انصاف بودن را در نگاه به تاریخ بسیار لازم میدانم که تنها با نگاه منصفانه و بی تحریف به تاریخ میتوانیم از آن درس بگیریم و آینده را بسازیم. دردی که شهبانوی ایران و شاهزاده و خانواده محمدرضا شاه فقید در ماه های پس از انقلاب کشیدند، دردی است که سی و سه سال مادر من پروانه و خواهر و برادرهایم و میلیونها ایرانی با خود به دوش می کشند و همه ما درک میکنیم این درد را و دست به دست هم آینده ای روشن را به لطف یزدان پاک برای ایران رقم خواهیم زد. دیدن این مستند را به همه دوستانم که تا کنون آنرا ندیده اند توصیه میکنم. پاینده ایران

August 16, 2012

همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید، به جز ارژنگ داوودی


امروز خبر ها خوب بود. چندین سیاسی که هر روز و هر شب در نامه های شیرین خانم عبادی و بیانیه های فعالین حقوق بشر اسمشان دیده می شد و عکسشان دیده می شد، آزاد شدند. مبارک باشد. یک زندانی سیاسی هم هست در گوشه های سلول انفرادی که اعتصاب غذا هم کرده است و ده سالی هست که شکنجه می شود، اما برای خیلی ها که نانشان را به نرخ فعالیت برای "حقوق بشر خودی ها" می خورند، زیاد شناخته شده نیست. ارژنگ داوودی را می گویم. ارژنگ داوودی ده سال پیش به ۲۵ سال زندان محکوم شد و تمام ده سال گذشته را بدون حق ملاقات و مرخصی در زیر شدیدترین فشارها و شکنجه ها گذرانده است. خانه اش را مصادره کردند. مدرسه اش را تعطیل کردند. اتهام ارژنگ داوودی این است که جنبش آزادی ایرانیان و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را پایه گذاری کرد و مانیفست جنبش آزادی را نوشت. ارژنگ را آزاد نکنید تا همه گروه های به اصطلاح حقوق بشری که همیشه فراموش می کنند تا نام و تصویر ارژنگ را به گزارشهای "حقوق بشر خودی" شان اضافه کنند، همچنان بتوانند به رفتار زشتشان ادامه بدهند! ارژنگ را آزاد نکنید تا شیرین خانم عبادی که همیشه وقتی ما هم در زندان بودیم فراموش می کرد اسممان را بیاورد، چون "زندانی سیاسی خودی و حکومتی" نبودیم، همچنان فراموش کند نامی از ارژنگ داوودی در گزارشهای حقوق بشری اش بیاورد. ارژنگ را آزاد نکنید تا همه آنها که وجدان ندارند و به نام "فعالین حقوق بشر" آدم فروشی می کنند برای وزارت اطلاعات و اتفاقا یکی از همانها ده سال پیش ارژنگ داوودی را به وزارت اطلاعات لو داد، یک وقت با آزاد شدن ارژنگ رسوا نشوند و دستشان رو نشود! ارژنگ داوودی را که مدیر "مدرسه پوتو حکمت" بود، شاعر است، نویسنده است و یک زندانی سیاسی باشرف و یک قهرمان راه آزادی است، آزاد نکنید تا هنوز مفهومی برای "زندانی سیاسی شرافتمند" بودن، بتواند وجود داشته باشد! ارژنگ را آزاد نکنید چرا که ارژنگ همیشه نوشته است که "قربانی ستمبارگی فقیه خونخوار" است، و تا "فقیه خونخوار" هست باید ارژنگ در زنجیر باشد تا خونخواری فقیه به دنیا ثابت شود. ارژنگ، برادر خوبم، دلم و دلمان برایت خیلی تنگ شده است و میدانم چقدر لحظات در سلول انفرادی تلخ و دیر می گذرد، اما طاقت بیاور و ما هم به همه جا نامه می نویسیم که یادشان نرود هیچوقت نامی از تو نبرند و یادشان بماند که تو را نباید آزاد کرد. آزادی "زندانیان سیاسی خودی" مبارکباد


ارژنگ داوودی و امیرعباس فخرآور در اربیل عراق، اسفند ۱۳۸۱، جهت شرکت در کنگره معارضین (مخالفین صدام)، بیست روز پیش از حمله آمریکا و متحدانش به عراق. در این ویدیو آخرین تصاویر ویدیویی موجود از کاوه گلستان، عکاس نامدار ایرانی هم دیده می شود که چند روز پس از تهیه این فیلم در جنگ و در حین تهیه خبر کشته شد
Locations of visitors to this page