September 29, 2010

چند شب پیش نوشتم: "با احترام به همه مبارزان راه آزادی و مبارزات آزادیخواهانه ایرانیان عزیز در این شب هفتم مهرماه که ششمین سالگرد از دست دادن پدر بزرگوارم می باشد به دلایل گوناگون از تمام فعالیتهای سیاسی ام دست می کشم." و امشب اعتراف می کنم که باور نمی کردم تا چه میزان چشمان امید بسیاری به قدمهای خسته ام دوخته است! گویا در سرنوشت من بار از دوش بر زمین گذاشتن و نفس گرفتن معنی ندارد. با شما هستم تا انتهای راه اما دست کم سوگند می خورم که دیگر وقتم را در کافه بازنده های سه دهه گذشته به هدر نخواهم داد 

September 21, 2010

آیا ایران در آستانه یک انقلاب دیگرقرار گرفته است؟

آیا ایران در آستانه یک انقلاب دیگرقرار گرفته است؟

از ماه می سال 2010 میلادی، خرداد ماه 1389، همزمان با چهارمین سالگرد ورودم به ایالات متحده آمریکا، نامه ای از دانشگاه امنیت ملی و سیاست خارجی واشینگتن "آی دبلیو پی" دریافت کردم که بعنوان استاد مهمان و پژوهشگر در این دانشگاه به تدریس بپردازم. به این شکل یکی از بزرگترین رویاهای زندگی ام به حقیقت پیوست

گذار دموکراتیک، عنوان رشته ایست که در "دانشگاه ملی دفاع" و "دانشگاه آی دبلیو پی" به تدریس آن می پردازم. دوازدهم آگوست 2010، نخستین جلسه تدریسم در "دانشگاه ملی دفاع" حول محور" ایران، اسلام و خمینیسم" با موفقیت کامل برگزار شد. پنج شنبه بیست و سوم سپتامبر 2010، در جریان یک کنفرانسی با عنوان  "آیا ایران در آستانه یک انقلاب دیگرقرار گرفته است؟" رسما بعنوان استاد این دانشگاه به رسانه ها معرفی خواهم شد. سخنران دیگر این کنفرانس کنت کتزمن، رئیس گروه تحقیق کنگره آمریکا در امور ایران و خاور میانه خواهد بود. ولی نصر از وزارت خارجه آمریکا هم دعوت شده تا مواضع دولت آمریکا را در این خصوص مطرح کند. دوستانی که مایل به شرکت در این کنفرانش هستند میتوانند اینجا روی وبسایت دانشگاه آی دبلیو پی اطلاعات بیشتری کسب کنند

September 15, 2010

کینه ها را بریزیم و کمانها را برداریم

کینه ها را بریزیم و کمانها را برداریم

امروز که همه دنیا فریاد های درد زایمان ایران عزیزمان را شنیده اند، ما هنوز گوشهایمان پر از پنبه کینه ها و حسادتهای کور و نخ نما شده است. حتی خیلی از ما ها داستان این کینه ها را دیگر به خاطر نمی آوریم اما بر "خود کینه" ها پافشاری می کنیم. به گمانم زمان برای لحظه ای ایستادن و به پشت سر نگاه کردن و بیرون آوردن پنبه ها از گوشها رسیده است. میخواهم شجاعت آنرا داشته باشم که شاید برای آخرین بار دست دراز کنم به سوی همه آنها که سالیان سال است زخمی ام کرده اند و زخمی شان کرده ام. خاطرات همه مان را اذیت می کند و شاید مرا بیش از همه، اما ارژنگ داوودی را بیش از من. او که با رویای ساختن ایران، هشتمین سال زندانش را و شصت و پنجمین روز اعتصاب غذایش را سپری می کند و چشمان کم سو شده اش، تنها فریاد های ما مبارزان راه آزادی بر سر یکدیگر را می شنود. خوب میدانم چقدر دردناک است دیدن و شنیدن این صحنه ها در زنجیر. می خواهم پنبه گوشم را در بیاورم و خوب به "صدای زایمان ایران آینده" گوش کنم و در چشم همه همرزمان قدیمی ام بنگرم و تلاش کنم معادل واژه ای برای این عبارت پر معنای زبان عامیانه انگلیسی پیدا کنم که
Who Cares?
باور کنیم برای هیچکس مهم نیست که "ما هر کداممان چقدر قهرمان تر بوده ایم؟ و کداممان بیشتر قهرمان تر بوده است؟!" مهم اینست که سهم مبارزه مان را برای آزادی سرزمینمان ادا کنیم. بیایید برای دقایقی خود خواهی هایمان را کنار بگذاریم و به احترام خون همه شهیدان راه آزادی دستان همرزمی دوباره به هم بدهیم و قول بدهیم که در فردای آزادی دوباره پنبه های کینه های گذشته را در گوشمان فرو کرده و تا قیامت صورت همدیگر را چنگ بزنیم! امروز اما روز نبرد دوشادوش یکدیگر رسیده است. بر خیزیم، نفسی تازه کنیم، که همه برخیزند، با دشمن دون بستیزند. بیایید کینه ها را بریزیم و کمانها را برداریم و به سوی ضحاک نشانه بگیریمشان. پاینده ایران
پسر گستاخ ایران

تمام اعضای خانواده فخر آور به اتهام "اقدام خانوادگی علیه امنیت ملی!" ممنوع الخروج شدند

تمام اعضای خانواده فخر آور به اتهام "اقدام خانوادگی علیه امنیت ملی!" ممنوع الخروج شدند

ساعت هفت صبح روز یکشنبه دوازدهم سپتامبر (بیست و یکم شهریور) مادرم پروانه و خواهرانم فاطمه و زهرا در فرودگاه خمینی بازداشت و پس از مصادره پاسپورتهایشان به اتمام اقدام علیه امنیت ملی به دادگاه انقلاب اسلامی هدایت شدند


 مامورین وزارت اطلاعات و دفتر ریاست جمهوری در حالی خانواده ام را از پرواز هواپیمایی ماهان بیرون کشیدند که پاسپورت، ویزا و بلیط پرواز به دبی کاملا قانونی تهیه شده بود و برای یک تور سه روزه قصد سفر به این شهر را داشتند. اعتراض مادر و خواهرانم نتیجه ای نداشت و در نهایت به آنها تفهیم اتهام شد که "عضویتشان در خانواده فخر آور اقدام علیه امنیت ملی است!" و باید برای محاکمه در دادگاه انقلاب حاضر شوند. از طرف دفتر احمدی نژاد هم رسید مصادره پاسپورت و ویزا به آنها داده شد


 درست شبیه اتفاقی که دو ماه پیش برای خواهر بزرگترم مهلقا و دخترش مهسا رخ داده بود. شرکت هواپیمایی ماهان هم حاضر به بازگرداندن پول بلیط نشد و در نهایت تمام اعضای خانواده ام با چهره ای خسته و بهت زده روی صندلیهای دفتر امنیت ریاست جمهوری فرودگاه خمینی نشستند در حالی که چمدانهایشان با همان پرواز به دبی رفت
   

برادر کوچکترم محمد رضا (آرش) هم پس از یکماه انفرادی و شکنجه در زندان اوین به هفت سال حبس تعلیقی محکوم شد تا به این شکل تمام اعضای خانواده ام پرونده سیاسی داشته باشند
 

راستی جایی را می شناسید که بتوانیم شکایت کنیم؟ رسانه ای که حاضر باشد اخبار این خانواده را سانسور نکند سراغ دارید؟
Locations of visitors to this page