September 04, 2011

نوشابه امیری، از امام خمینی تا احمد باطبی


بخش دوم از هفت مقاله: پاسخ امیرعباس فخر آور به تاریخ


در هفت مقاله بنا دارم که نگاهی گستاخ و آسیب شناسانه به آفتهای امروز مبارزه برای آزادی داشته باشم. برای چاشنی کار هم، بیمارانی را که هشت سال تیغ دروغ و شایعه بر صورتم کشیده اند، قدری نوازش خواهم داد

یکی از آسیبهای جدی در دنیای روشنفکری نوین ایران که بیش از سه دهه قدمت دارد، برتری ادبیات چاپلوسانه و جو زده بر ادبیات منتقد و گستاخ روزنامه نگاری در ایران است. سیطره بلند مدت دیکتاتوریها در ایران، نسلی از چاپلوسان و متملقین را به خط کرد تا در خدمت سلطان زمانه از جنس شاه یا ولی فقیه به در افشانی بپردازند تا صله ای دریافت کنند. انقلاب ۱۳۵۷ امیدی ایجاد کرده بود تا شاید نقطه پایانی بر این چرخه تاریک چاپلوسی روشنفکرانه گذاشته شود که در  همان آغاز با هنرنمایی های کسانی چون نوشابه امیری و مسعود بهنود به فنا رفت. امروز جای خوشبختی بسیار است که با ظهور پدیده پارازیت در صدای آمریکا و اجرای توانمند و هوشمندانه کامبیز حسینی روزنه های امید دوباره دیده میشود تا گستاخی و شجاعت نقد ارباب قدرت، به ادبیات رسانه ای ما باز گردد. با هم نگاهی بیاندازیم به تعریف روزنامه نگار در دنیای امروز از زبان یکی از سیاستمداران و فیلسوفان بزرگ تاریخ، ادمونت بورک  


مصاحبه نوشابه امیری با خمینی - سوم بهمن ۱۳۵۷، نوفل لوشاتو، پاریس، فرانسه

سال ۱۷۸۷ در مجلس عوام انگلستان، فیلسوف و سیاستمدار بزرگ ایرلندی تبار ادمونت بورک با اشاره به جایگاه خبرنگاران در طبقه بالای صحن مجلس انگلستان، روزنامه نگاران را رکن چهارم دموکراسی خطاب می کند. این بهترین و کاملترین تعریف برای  روزنامه نگاری تا امروز بوده است. روزنامه نگاران باید چشم بینا و وجدان بیدار جامعه باشند تا جلوی سو استفاده های ارباب قدرت در همان نطفه گرفته شود. رسانه و خبرنگار، بعنوان رکن چهارم دموکراسی در کنار سه رکن دیگر برای دموکراسی تعریف می شود، یعنی دولت، پارلمان و سیستم قضایی. یک دموکراسی موفق بر روی این چهار پایه میتواند تثبیت شود و عدم وجود هر کدام از این پایه ها ثبات سیاسی و اجتماعی را به هم زده و به راحتی هر حکومتی را به سوی استبداد و دیکتاتوری سوق می دهد. نگاهی گذرا به حکومتهای دیکتاتوری امروز مثل جمهوری اسلامی ایران، سوریه، کوبا، کره شمالی و بلاروس و دیکتاتوریهای اخیرا ساقط شده همچون عراق، لیبی، مصر و تونس واقعیتی تلخ را به ما نشان میدهد و آن اینکه همه این حکومتهای دیکتاتوری قوای سه گانه یعنی دولت، پارلمان و سیستم قضایی داشته اند و بر همین اساس ادعای دموکراسی کرده اند، اما همه اینها یک چیز را نداشته اند: خبرنگاری گستاخ و منتقد حکومت. در این بین اگر امیدی داریم به برقراری دموکراسی واقعی و اگر مردم آزادیخواه و خسته ایران امیدی دارند به ما که نام خبرنگار را یدک میکشیم، پیش از هر چیز باید ریشه این آفت بزرگ را بشناسیم و برای درمانش بکوشیم. آفتی که روح روزنامه نگاری ایران ما را میخورد و به زنگار چاپلوسی میالایدش. به چند نمونه نگاهی بیاندازیم تا مطلب روشنتر گردد 

احمد باطبی - تیر ماه ۱۳۷۸
محمد رضا رضاییان - تیر ماه ۱۳۸۸
مصاحبه نوشابه امیری با خمینی در زمستان سال ۱۳۵۷ در نوفل لوشاتو را میتوان نمونه کاملی از روزنامه نگاری چاپلوسانه ایران دانست که با همان ویژگیها سی سال بعد در زمستان سال ۱۳۸۶ در مصاحبه با احمد باطبی تکرار می شود. نوشابه امیری از نسل خبرنگارانیست که حتی تعریف درستی از این حرفه نداشته اند و گمان کردند باید برای مردم قهرمان بسازند تا قهرمانهایشان رهبر شوند! جای تعجب است که نوشابه امیری همانگونه که برای فرصت طلبی بسیجی به نام احمد باطبی، جامه قهرمانی میدوزد، برای محمد رضا رضاییان که ویژگیهای شخصیتی و رفتاری اش بسیار به باطبی شبیه است، از این جامه ها ندوخته است. اینجا نکته ای که فراموش شده است تعریف خبرنگار و روزنامه نگاری است. نگاهی کوتاه به هر دو مصاحبه مفهوم کلام را روشنتر خواهد کرد. نوشابه امیری بعنوان خبرنگار روزنامه کیهان به  همراه منصور تاراجی از روزنامه اطلاعات به نوفل لوشاتو رفته و در بارگاه اروپایی خمینی با وی دیدار و مصاحبه میکند. این مصاحبه سوم بهمن ماه ۱۳۵۷ انجام می شود. به نحوه پرسیدن سوالات توجه کنید

سوال منصور تاراجی از خمینی: انشاالله با پیروزی کامل موفق خواهید شد به حکومت اسلامی که خواست همه ملت ایران است، در ایران برقرار خواهد شد. میخواستم از حضورتان چند سوال بکنم
سوال نوشابه امیری از خمینی: چون مرا به عنوان یک زن پذیرفته اید، این نشان دهنده ی این است که نهضت ما، نهضتی مترقی است، ولی دیگران کوشیده اند آن را عقب مانده معرفی کنند. فکر می کنید آیا باید زنان ما حتما حجاب داشته باشند؟ و مثلا روسری روی سر داشته باشند؟
پاسخ خمینی : اما اینکه شما را پذیرفتم ، بنده شما را نپذیرفتم، شما آمدید اینجا و من نمی دانستم شما می خواهید بیائید اینجا که پذیرفتم. این هم دلیل بر این نیست که اسلام مترقی است، که به مجرد اینکه شما به اینجا آمدید دلیل بر این است که اسلام مترقی است. ترقی هم به این نیست که زنها خیال کرده اند یا مردهای ما خیال کرده اند. ترقی به کمالات انسانی و بااثر بودن یک زن در مملکت است، نه باینکه سینما برویم که «دانس» برویم و این ها ترقیاتی است که محمدرضا برای شما درست کرد که شما را به عقب رانده که ما باید بعدها جبران کنیم. شما آزادید در کارهای صحیح! دانشگاه بروید، هر کاری را که صحیح است بکنید و همه ی ملت آزادند در اینها، اما اگر بخواهند کارهای خلاف عفت بکنند و یا کارهای خلاف ملیت بکنند از آنها جلوگیری می شود و این دلیل بر ترقی و مترقی بودن است 
هجده سال بعد، تیر ماه ۱۳۷۵ نوشابه امیری در مصاحبه ای با مجله زنان شماره ۲۹ سال پنجم، به معرفی «مردان تأثیر گذار» در زندگی‌اش پرداخته و در مورد مصاحبه‌اش با خمینی و حال و هوای آن مصاحبه، چاپلوسانه می‌گوید:

«مهم خیره شدن در مردی بود که حضورش به اتاق حال و هوای دیگری داده بود؛ مردی که رهبر انقلاب اسلامی ایران بود. با چشمانی سخت نافذ. ... و آن گاه که نوبت سؤال کردنم رسید، بین‌مان صحبت از امکان استبداد رفت. سکوت بر اتاق حاکم شد. بنی‌صدر آب دهانش را قورت داد. سید‌احمد‌آقا اندکی جا به جا شد و حضرت آیت‌الله گفت:‌«اسلام دیکتاتوری ندارد.» کسی پشت سرم نفسی عمیق کشید. چه کسی بود؟ نمی‌دانم. واقعیت آن است که در آن روز خود نیز نمی‌دانستم که چه کردم. حالا که به سن عقل رسیده‌‌ام و کم نمی‌خوانم و کم نمی‌شنوم که گویی در سرزمین ما آزادی میراث نیست و کسان بسیاری صاحبان هر اندیشه‌ای جز خود را مستحق مرگ می‌دانند، مدام فکر می‌کنم آن امام که اکنون بر [کهکشان] راه شیری آسمان می‌گذرد، درس بزرگ تحمل سخن مخالف را چگونه آموخت. آری، هر کس جز امام خمینی می‌توانست خون مرا حلال کند.»

 در روزهای سراسر شور و احساسات بهمن ۱۳۵۷، وظیفه شما این نبود که برای مردمی که به رسانه ها و خبرنگاران اعتماد کرده بودند رهبر بسازید و دو زانو در برابر خمینی بنشینید و از پیروزی نهضتتان شادمان باشید! وظیفه شما این بود که واقعیتهای خمینی را به مردم نشان بدهید تا بتوانند درست برای آینده شان تصمیم بگیرند و نه اینکه خمینی را امام خمینی معرفی کنید

حالا نگاهی به مصاحبه نوشابه امیری با احمد باطبی با عنوان داستان آن پیراهن خونین، بیاندازیم. نوشابه امیری چنان غرق و شیفته در داستانسراییهای باطبی می شود که تمام دروغهای شاخدار باطبی را دربست باور میکند. اگر مصاحبه وی را در زمستان سال ۱۳۵۷ با خمینی به پای بی تجربی و جو زدگی انقلابی آن سالهای ایشان بدانیم، به هیچ وجه این بهانه را سی سال بعد در مصاحبه با باطبی نمیتوانیم بپذیریم. حالا دیگر نوشابه امیری دختر خبرنگار جوان جویای نام آن روزها نیست. سر دبیر وبسایت خبری روز آنلاین است و ادعای پیشگامی در روزنامه نگاری مدرن دارد. متن کامل این مصاحبه را اینجا بخوانید
به برخی پاسخهای باطبی در این مصاحبه دقت کنید و خودتان قضاوت کنید که آیا جا داشت خانم خبرنگار تذکری به مصاحبه شونده میداد که شعور مخاطب را نادیده نگیرد. با طبی می گوید: خاطرات آنروزهای دستگیری اش یادش نیست! دقیقا نمیداند جلوی کوی دانشگاه تهران بوده است یا دانشگاه تهران!، با رگبار مسلسل دانشجویان را هدف می گرفتند!، با طبی گلوله ای را میبیند که به سمتش می آید و سپس جاخالی می دهد و گلوله به سر در دانشگاه تهران میخورد و کمانه کرده به دوست باطبی که کنارش ایستاده است اصابت میکند که البته باطبی اسم این دوستش را هم هیچگاه به خاطر نمی آورد!، سپس باطبی می بیند که همه گلوله در استخوان کتف دوستش فرو نرفته است و با انگشت گلوله را در می آورد!، سوال من از نوشابه امیری این است که آیا تا بحال خودش برای یکبار هم که شده این مصاحبه را با دقت خوانده است؟ آیا از کس دیگری هم در کوی دانشگاه شنیده است که رگبار مسلسل روی دانشجویان گرفته باشند؟ آیا امکان دارد کسی گلوله را ببینید و جاخالی بدهد؟ و از همه مهمتر اینکه آیا در طول تاریخ علم پزشکی شنیده است که کسی ار روی لایه های پوست، زیر پوست و عضلات بتواند گلوله ای را که در استخوان فرو رفته ببینید و سپس با انگشتش گلوله را در بیاورد؟ در پایان این بخش باطبی می گوید که پیراهن خونی پیراهن همین دوست گلوله خورده اش بوده است که باطبی پس از خارج کردن گلوله با انگشتش پیراهنش را در آورده و روی زخم میگیرد و خون روی پیراهن از همین جا آمده است؟! راستی چرا خانم خبرنگار از باطبی نمی پرسد که پس جای سوراخ گلوله چرا روی این پیراهن دیده نمی شود؟ باطبی پیراهن را بالا برده و در برابر نور خوشید گرفته است و پیراهن کاملا سالم است و جای گلوله در آن نیست! اابته این مصاحبه تنها جایی نیست که باطبی دروغهای شاخدار میگوید و شما تنها خبرنگاری نیستید که افسانه هایش را باور کرده اید. بارها و بارها در صدای آمریکا از این خالی ها بسته است از جمله در مصاحبه با مهدی فلاحتی که باطبی ادعا کرده است در زندان ریشه دندانش را با انگشت بیرون کشیده است! اینجا این مصاحبه را ببینید. اگر باطبی داستان ۱۸ تیر را نمیداند و افسانه سازی می کند، بد نیست خانم خبر نگار این داستان را از دیگرانی که در صحنه بوده اند بپرسد. واقعیت تلخی که نوشابه امیری نمی خواهد با آن روبرو شود این است که باطبی مبارز راه آزادی نبوده است و حتی دانشجو هم نبوده است. باطبی بسیجی فعال منطقه فردیس کرج بوده که حتی نتوانست دیپلم دبیرستان بگیرد و ترک تحصیل کرد. در زمان حادثه کوی دانشگاه تهران در کلاسهای فوق برنامه تابستانی که موسسه جهاد دانشگاهی برقرار میکند شرکت میکرد و در یکی از همین روزها وقتی از کلاس بیرون آمد با جمعیت دانشجویان مبارز مواجه شد و برای ترساندن آنان تی شرت خون آلودی را که در گوشه خیابان افتاده بود بالای دست برد و فریاد میزد که متفرق شوید، دارند آدم می کشند! این دقیقا همان چیزی بود که نیروهای امنیتی میخواستند. در این هنگامه، جمشید بایرامی که مشغول تهیه عکس از اعتراضات دانشجویان بود، عکسی گرفت که مسیر زندگی باطبی را تغییر داد. باطبی اشتباها در بین انبوه دانشجویان بازداشت شده قرار گرفت و به زندان افتاد. در همان ساعات اولیه با التماس به نگهبانها می گفت که عضو فعال بسیج است و اشتباهی دستگیر شده است ولی چند روزی طول کشید تا تحقیقات انجام دهند و آزاد شود. در آستانه آزادی عکس جمشید بایرامی در هفته نامه اکونومیست منتشر شد و حکم آزادی باطبی معلق ماند.پس از آن باطبی که سطح پایین دانش عمومی و تزلزل  شخصیتی اش کاملا آشکار بود به شکار آسان نیروهای اطلاعاتی تبدیل شد تا در نقش خبر چین وزارت اطلاعات ایفای نقش کند. به واسطه این خوش خدمتی هم زندان را برایش آسان کردند به گونه ای که مرخصی های فراوان و طولانی مدت دریافت میکرد. آذرماه سال ۱۳۸۳ پس از ازدواج سوم از سوی قاضی سعید مرتضوی که روابط بسیار دوستانه ای با باطبی داشت دو سال مرخصی ازدواج دریافت کرد و توانست با توصیه عماد الدین باقی در همین ایام مرخصی در سازمان آگهی های روزنامه شرق و سپس با سفارش ایرج جمشیدی در روزنامه آسیا حقوق بگیر شود. پس از فراری شدن این جانب و حضور موفق و پر صدایم در واشینگتن، باطبی با حکم عفو مستقیم ولایت فقیه، سید علی خامنه ای، از زندان آزاد شده و با حمایت وزارت اطلاعات به آمریکا سفر میکند تا پروژه تخریب اینجانب و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را دنبال کند. بیانیه هایش علیه من یکی پس از دیگری در روزنامه دولتی ایران، ارگان رسمی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی چاپ می شود. اینجا یکی از این بیانیه ها را ببینید. مرحوم سیامک پورزند باطبی را به خاطر رفتارش مرده سیاسی میدانست. اینجا ویدیوی گفتگوی اینجانب را با سیامک پورزند در آخرین روزهای حضورم در ایران ببینید

مراجعه به کتاب خاطرات اکبر محمدی با عنوان اندیشه و تازیانه، مروری بر خاطرات ۱۸ تیر ۱۳۷۸ را به خانم نوشابه امیری توصیه میکنم. شهید اکبر محمدی در این کتاب بیش از بیست بار احمد باطبی را خبرچین وزارت اطلاعات معرفی کرده و صراحتا میگوید که باطبی چگونه بازیچه دست وزارت اطلاعات شد تا خط تخریب مبارزان دانشجو را دنبال کند. همچنین مراجعه به مقالات و نوشته های محمد رضا کثرانی، عباس دلدار و فرخ شفیعی که از قهرمانان خوشنام و استوار مبارزات دانشجویی و قیام ۱۸ تیر ماه هستند میتواند منابع خوبی برای تحقیق در اختیار خانم خبرنگار بگذارد. اینجا و اینجا برخی از این مقالات را ببینید. روی سخنم اینجا با نوشابه امیری و همه خبرنگارانی است که قلمشان را در خدمت احساسات گمراه شونده و یا ارباب قدرت گذاشته اند. امروز شما همان اشتباه سی سال پیش را هنوز به گونه ای دیگر مرتکب می شوید و غرق در رویای قهرمانی که خودتان خلق کرده اید، دروغهایش را یکی بعد از دیگری به خورد مردم می دهید و به خون شهیدانی چون اکبر محمدی خیانت می کنید. تا آنجا که هر کس به قهرمان نوشابه ساخته تان خرده بگیرد به جاسوسی برای نظام متهمش می کنید. راستی ملاک همکاری با جمهوری اسلامی برای شما چیست؟ چند نفر را میشناسید که بتوانند از وزارت ارشاد احمدی نژاد در بحبوحه تظاهرات میلیونی مردم و کشتار حکومت، مجوز چاپ بگیرند؟ اینجارا ببینید و نگاهی به تاریخ کسب مجوز و انتشار کتابتان در خرداد ماه ۱۳۸۸ بیاندازید و خودتان بگویید مقداری مشکوک به نظر نمی رسد؟ این خدمات را برای مصاحبه سی سال پیش با خمینی و همسفری با ایشان در پرواز انقلاب دریافت می کنید یا ثمره قهرمان سازی از خبر چینهای امروز وزارت اطلاعات است؟ کنترلتان را دست باطبی میسپارید تا به شما امر و نهی کند که تارا نیازی تا وقتی نامزد باطبی است باید مقالاتش چاپ شود و وقتی از باطبی جدا شد باید تکفیرش کرد
ایمیلهای احمد باطبی و نوشابه امیری به یکدیگر برای بایکوت تارا نیازی، نامزد سابق باطبی - ۷ نوامبر ۲۰۰۹
راستی خانم امیری برای تفریح هم که شده نگاهی به این عکسها و تاریخشان بیاندازید و ببینید در تمام آن سالهایی که باطبی برای شما از شکنجه هایش قصه می گفته است چگونه به تفریح و گشت و گذار مشغول بوده و وقت زندان رفتن نداشته است. در دیگر مقالات سری هفت مقاله باز هم به این تصویر خواهم پرداخت

ادعای نه سال زندان باطبی دروغی شرم آور است که در این عکس حضورش را در شهرهای مختلف و برنامه های تفریحی گوناگون میتوانید ببینید
در پایان اینکه، اسم ارژنگ داوودی را روی روز آنلاین جستجو کردم و در کمال ناباوری دیدم که هیچ مطلب یا مقاله یا خبری از این قهرمان شجاع راه آزادی در این سایت وجود ندارد. ارژنگ نه سال گذشته را نه از جنس نه سال مرخصی زندان باطبی، بلکه نه سال را بدون مرخصی زیر شکنجه ها گذرانده است و تا شانزده سال دیگر هم باید در زندان بماند. راستی فکر می کنید نوشابه امیری و مسعود بهنود که امروز در رسانه هایشان به یکدیگر نان قرض می دهند، اسم ارژنگ داوودی را اصلا شنیده اند؟ راستی شنیده اند که ارژنگ داوودی از درون زندان دردنامه ای بیرون داده و عنوان کرده است که باطبی وی را نه سال پیش به مامورین وزارت اطلاعات فروخت؟ اینجا این نامه را با دست خط ارژنگ ببینید. میدانید چند مبارز و فعال سیاسی و حقوق بشری توسط باطبی به وزارت اطلاعات تحویل داده شده اند. عکس بعضی هایشان را اینجا ببینید  
باطبی با تاسیس گروهی به اصطلاح حقوق بشری با همکاری وزارت اطلاعات، برای یک دهه به شناسایی و معرفی فعالین سیاسی مشعول بوده است
باید نگران باشیم که خدای ناکرده خبرچین های وزارت اطلاعات با دوپینگ نوشابه ها و بهنودها، به قدرت نرسند تا جانورانی شوند که روی جمهوری اسلامی هم سفید گردد. تا دیر نشده به رفتارمان دوباره نگاه کنیم و گستاخی و نقد شجاعانه را به دنیای خبرنگاری ایران باز گردانیم

No comments:

Locations of visitors to this page