October 18, 2011

داستان خبرچین های شایعه ساز وزارت اطلاعات: باطبی و زرافشان

بخش سوم از هفت مقاله: پاسخ امیرعباس فخر آور به تاریخ

در تمام حکومتهای دیکتاتوری دنیا میتوانیم ویژگیهای مشترکی ببینیم که آسیب شناسی آنها سنگ بزرگی را از پیش پای مبارزان در راه دشوار آزادی برخواهد داشت. از مهمترین ویژگیهای دیکتاتور این است که نهادهای جامعه مدنی را یکی پس از دیگری فرو میریزد و درهم میشکند و گاه آنها را از نو با مختصاتی که خودش دوست دارد، میسازد تا مطمئن شود که زهر آن نهاد مدنی گرفته شده و از این پس ابزاری در خدمت دیکتاتور خواهد بود. ابزاری که حکومتهای دیکتاتوری در پروژه تخریب نهادهای مدنی به کار میگیرند عبارتند از: زندان، شکنجه، اعدام، وحشت افکنی در جامعه، تربیت خبرچین های مشروع، ترور شخصیت، شایعه سازی، دروغ و اتهام زنی بی رحمانه. در این بین تجربه نشان داده است که قدرت تخریبی "دروغ، شایعه سازی و تربیت خبرچینهای مشروع" بسیار بیشتر از "زندان، شکنجه و اعدام" بوده است. این ابزار در دنیای معاصر ابزار جنگ روانی خوانده می شوند

فخر آور پس از ۲۲۲ روز سلول انفرادی
زمستان ۱۳۸۰
در ادامه با ذکر دو نمونه، به بررسی روشهای استفاده از این ابزار میپردازم. "جنبش دانشجویی ایران" و "کانون نویسندگان ایران" بدون تردید از اثرگذارترین نهادهای جامعه مدنی ایران بوده اند که نقش بسیار پررنگی هم در شکل گیری انقلاب اسلامی و حوادث پیش و پس از آن داشته اند. دیکتاتوری جمهوری اسلامی ابتدا با کمک زندان و شکنجه و اعدام این دو نهاد را از کار انداخت و سپس با ابزار جنگ روانی آنها را بازسازی کرده و در خدمت خود گرفت. جا دارد نگاهی گستاخانه به روشهای این تخریب انداخته و آن را موشکافی کنیم. در هم شکستن نهادهای مدنی از دو راه عمده صورت میگیرد: یکی حمله به اساس و بنیاد یک نهاد مدنی و دیگری ترور شخصیت و تخریب چهره های شاخص آن نهاد. دستگاه امنیتی و اطلاعاتی دیکتاتور، برای پروژه جنگ روانی اش نیاز به بازیگرانی هم دارد که از مشروعیت سیاسی و اجتماعی در بین مخاطبین برنامه برخوردار باشند. دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی هم به طور ویژه از این بازیگران بهره برده است. پروژه تخریب کانون نویسندگان ایران با همکاری مستقیم ناصر زرافشان انجام شد و تخریب جنبش دانشجویی ایران با کمک دفتر تحکیم وحدت و احمد باطبی در نقش یک خبرچین مشروع برای سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی


شایعه سازی و دروغ پراکنی: این روش به تازگی و توسط حکومت جمهوری اسلامی کشف نشده و برای قرنهای متمادی توسط دیکتاتورها به کار رفته است. اثر بخش ترین شایعات آنهایی هستند که "نقاط قوت فرد" را هدف میگیرند و با دروغ بعنوان نقطه ضعف به خورد مردم داده می شوند. سپس با پخش این شایعات از سوی افراد و کانالهای مختلف، فرد را زیر آوار تهمت و شایعه دفن میکنند. آنچنان که نه خود فرد توان و زمان پاسخگویی به شایعات را داشته باشد و نه دوستانش جرات کنند از وی دفاع کنند. از طرف دیگر وقتی نقاط قوت فرد، مورد تهمت و شایعه قرار میگیرد، یک بحران هویتی مضاعف برای وی پیش می آید که امکان درست فکر کردن را از وی سلب می کند


روزنامه اعتماد، ۲۳ آذر ۱۳۸۱- میزگردی با حضور رهبران و چهره های سرشناس
جنبش دانشجویی ایران از جمله فرخ شفیعی و امیر عباس فخر آور


اینجانب چنین حملاتی را تجربه کرده ام که برای بررسی بعنوان یک مثال عینی میتواند جالب باشد. هشت سال گذشته، یعنی از تیرماه ۱۳۸۳ تا کنون شایعات فراوانی با هدایت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی علیه اینجانب از کانالها و افراد متفاوت منتشر شده است که میتواند بهترین نمونه تخریب شخصیت توسط سیستمهای امنیتی باشد. آخرین این حملات هفته گذشته توسط باطبی، خبرچین آبرو باخته وزارت اطلاعات در وبسایت شخصی اش منتشر شد که به دلیل همزمانی با اخراج مفتضحانه وی از صدای آمریکا، آمیخته با خشمی کور هم بود. به رسم تمام شایعات سالهای گذشته در ابتدا منکر شدند که اینجانب فعال دانشجویی بوده ام، سپس منکر شدند که دانشجو بوده ام، بعد گفتند دانشجو بوده ام ولی دانشکده پزشکی نبود و دانشکده پرستاری بود و بعد اینکه زندانی سیاسی نبوده ام و دلیل زندانم اخلاقی بوده است و با شکایت چند دختر زندانی شده ام که از قضا هیچکدام از این دخترها نه اسمی دارند و نشانی از آنها وجود دارد، درست مثل همان دوست باطبی که ادعا میکند تیر خورده بود و پیراهن خونی متعلق به وی بود، ولی نه اسمی دارد و نه هیچ نشانی از او یافت می شود! بعد می گویند که در زندان موبایلی داشته ام که اسرار آقای زرافشان را با آن موبایل لو میدادم و نامی زنانه داشتم! و خلاصه ادعاهای خنده دار دیگر! بگزارید ببینیم چگونه دستگاه اطلاعاتی ایران این شایعات را ساخته است؟ درباره رشته تحصیلی و اینکه دانشجو بوده ام یا نه آنقدر این ادعا رسوا و خنده دار است که با لبخندی از آن میگذریم و اگر خبر چینهای وزارت اطلاعات دوست داشتند، روی تصویر بالا از روزنامه اعتماد کلیک کنند و ببینند در این جلسه که برخی از فعالین و رهبران شاخص دانشجویی از جمله فرخ شفیعی و اینجانب حضور داشته ایم، مقابل اسم هر دانشجو چه رشته ای نوشته شده است! اگر هم باطبی دنبال پیداکردن نمونه های "کردانیسم" در جنبش دانشجویی میگردد، نگاهی به دور و برش بیندازد. کیانوش سنجری مدرک سیکل دارد و دیپلم ندارد، حسن زارع زاده دیپلمه است و هیچوقت پایش به هیچ دانشگاهی باز نشد، کوروش صحتی دیپلمه بود و در رشته مهندسی کشاورزی دانشگاه آزاد قبول شد ولی هیچوقت نرفت، اکبر عطری در حوزه علمیه مفید قم درس خوانده است


امیر عباس فخر آور (سیاوش) و احمدباطبی - ۱۳۸۴
باطبی در همان زمان مخقیانه به همکاری با وزارت اطلاعات مشغول بود
از همه جالبتر شخص خود باطبی است که وقتی آن عکس تاریخی را از وی گرفتند حتی دیپلم نداشت و در زندان یکی از زندانیان به نام "رضا محمدی" سر جلسه امتحانات دیپلم به جای باطبی نشست تا وی بتواند حد اقل دیپلم داشته باشد! حالا از باطبی و همه رفقای دانشگاه ندیده اما مدعی رهبری جنبش دانشجویی اش، میخواهم این ویدیو را ببینند و به سال این سخنرانی هم دقت کنید و سپس به همه مردم بگویند که در زمستان سال ۱۳۷۵ که هنوز هاشمی رفسنجانی و علی فلاحیان و سعید امامی در مسند امور بودند و وزارت اطلاعات ترسناکترین دوران تاریخ حیاطش را تجربه میکرد، این آقایان کجا بودند؟ این ویدیو موبوط به مجموعه سخنرانی های اینجانب برای دانشجویان دانشگاههای شیراز است که هر چهارشنبه در پارک آزادی شیراز ارائه میشد تا جوانان را برای یک اعتراض بزرگ به حکومت ملاها آماده کنیم. آنزمان فقط بیست سال سن داشتم و به تازگی از زندان انفرادی اداره کل اطلاعات ارومیه آزاد شده بودم. در تیرماه سال ۱۳۷۵ ماموران وزارت اطلاعات در حیاط دانشکده پزشکی ارومیه مرا دستگیر کرده و با چشم بند و دستبند به زندان مخوف اطلاعات بردند و دو ماه زیر شکنجه های آقایان بودم تا در نهایت شعبه چهارم دادگاه انقلاب ارومیه، به ریاست قاضی حاج حسنلو سه سال حکم تعلیقی زندان و تبعید از دانشکده پزشکی ارومیه به دانشکده پزشکی بوشهر صادر کرد. دو ترم تعلیق از تحصیل شدم که این مجموعه سخنرانیها مربوط به همان دوران تعلیق است 


سخنرانی امیر عباس فخر آور در جمع دانشجویان دانشگاههای شیراز - زمستان ۱۳۷۵



اما در خصوص دیگر دروغهای مطرح شده، قبل از هر چیز وزارت اطلاعات باید نقاط قوت مرا پیدا میکرد تا با شایعه های مطرح شونده از سوی خبرچین دست آموزشان -احمد باطبی-، تخریبم کند. همیشه در زندان به این میبالیدم که اتهام اینجانب سیاسی محض بوده و هیچگونه اتهام اخلاقی یا جرایم از انواع دیگر در پرونده ام وجود نداشته است. برای این ادعا سند محکم و بسیار معتبری هم وجود داشت. همه آنها که در دهه هفتاد و هشتاد خورشیدی زندان اوین را تجربه کرده اند با عبارت (پرینت حکم) آشنایی دارند. این برگه که شامل اعلام وضعیت زندانی میباشد به درخواست زندانی باید به هر زندانی داده شود تا از اتهام، تاریخ آزادی و جزئیات حکم خویش باخبر گردد. همه زندانیانی که میشناسم این برگه را درخواست کرده و آنرا همیشه با خود داشتند. اتهام اینجانب اقدام علیه امنیت ملی بوده است و دیگر هیچ! به هشت سال زندان، ۰ ماه، ۰ روز و ۰ ریال جریمه نقدی هم در کنار آن محکوم شده بودم. محکومیت اینجانب از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست حسن زارع دهنوی (حداد) بر اساس ماده ۴۹۸، ماده ۵۰۰ و ماده ۵۱۴ (پی نوشت راببینید) از قانون مجازات اسلامی، کتاب پنجم - تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده، فصل اول مربوط به جرائم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور صادر شده بود
برگه اعلام وضعیت زندانی مربوط به امیر عباس فخر آور در زندان اوین
روی تصویر مقابل کلیک کنید تا همه جزئیات را ببینید. این حکم در ۱۹ آبانماه سال ۱۳۸۱ صادر شده و در ۲۷ اسفند همان سال به اجرا در آمد. ماده ۴۹۸ مربوط به تاسیس گروه غیر قانونی برای براندازی حکومت میباشد که برایم ۵ سال زندان به ارمغان آورد. طبق ماده ۵۰۰ به اتهام تبلیغ علیه نظام به ۱ سال زندان و طبق ماده ۵۱۴ به جهت توهین به خامنه ای و خمینی به ۲ سال زندان محکوم شدم که مجموعا هشت سال زندان بود. فلسفه صفرهای موجود در برگه اعلام وضعیت زندانی هم بسیار جالب و شنیدنی است. همانطور که میدانید، قوانین در جمهوری اسلامی تلفیقی از قوانین جدید و احکام شریعت اسلام و تشیع میباشد. احکام شرعی معمولا با جزئیات مطرح میشوند و در آنها ماه ها و روزهای زندان و جریمه های نقدی بسیار دیده می شود که عموما مربوط به حدود شرعی و جرائم اخلاقی است. اما قوانین مربوط به (جرائم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور) در شمار قوانین جدید بوده است که چندان نمایندگان مجالس جمهوری اسلامی حوصله برای پرداختن به جزئیات آنها از خود به خرج نمیدادند و به قولی (فله ای) سال های زندان را بار متهمین سیاسی می کردند. البته در دوران احمدی نژاد دوباره نمایندگان مجلس در تصویب قوانین ضد امنیت ملی به جزئیات پرداختند و احکامی چون شلاق برای توهین به رئیس جمهور هم به قوانین اضافه شد! به هر صورت هر چه تعداد این صفرها در برگه تعیین وضعیت زندانی بیشتر باشد، نشان از خلوص حداکثری حکم یک زندانی سیاسی دارد. همانگونه که می بینید در حکم زندان اینجانب این خلوص در حد یک رکورد بالاست! همین است که باطبی به زور مصاحبه های خنده دار با جمعی عقب افتاده استالینیست، و لینک دادن به مقاله های آنها که فقط در وبسایتهای ابلهانه همین گروه منتشر می شد، تلاش می کند اتهامات مرا غیر سیاسی نشان داده و این نقطه قوت مرا به نقطه ضعف بدل سازد. در جای دیگر می گوید که در زندان نام زنانه پریوش به اینجانب داده شده بود، چرا که روابط غیر اخلاقی داشته ام! این یکی از موارد بسیار کثیف از تئوری تخریب شخصیت فعالین سیاسی است
ثبت روز ۱۵ نوامبر سال ۲۰۰۴ به نام امیرعباس فخر آور از سوی انجمن جهانی قلم

اما واقعیت چیست؟ پس از حادثه ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸، وقتی بند نافمان را برای همیشه از جنبش اصلاح طلبی بریدیم، تصمیم گرفتم از نام مستعار "سیاوش" برای مصاحبه هایم با رسانه های خارجی استفاده کنم. این تصمیم به دو دلیل عمده گرفته شد. اول اینکه باید مخفیانه مبارزه می کردم و استفاده از نام واقعی ام دیگر عاقلانه نبود و دیگر اینکه در برابر جامعه به شدت مذهب زده، بازگشت به اسطوره های تاریخی ایران زمین را یکی از راههای نجات از شر خرافات مذهبی می دیدم. سیاوش، قهرمان افسانه ای زندگی ام بود که زیر آوار تهمت ها و شایعات از آتش عبور کرد تا حقانیتش را ثابت کند، کاری که در تمام سالهای دانشکده پزشکی کرده بودم و همیشه از آتشها سربلند خارج شده بودم. نام سیاوش برای بسیاری از آنها که سالها مصاحبه های مرا به خصوص از رادیو صدای ایران می شنیدند بسیار شناخته شده بود. حتی در دوران زندان، وقتی "انجمن جهانی قلم" روز نویسنده زندانی در سال ۲۰۰۴ را به نام  اینجانب ثبت کرد، در کنار تصویرم، مقابل نام اصلی ام لقب سیاوش را هم گنجانده بودند. این سند را در وبسایت رسمی انجمن جهانی قلم میتوانید ببینید. خوب یادم هست که در همان روزها ناصر زرافشان مثل مرغ سربریده بالا و پایین میپرید و به تمام انجمنهای قلم دنیا نامه مینوشت تا نام مرا بتواند از این روز حذف کند. پس از خروج از زندان و از کشور در تماسی که  با انجمنهای قلم انگلستان و کانادا داشتم، از دفاتر مرکزی آنها شنیدم که فردی به نام ناصر زرافشان از درون زندان برایشان دهها نامه نوشته بود تا نام اینجانب که عضویت افتخاری انجمن قلم کانادا و انگلستان را هم در دوران زندان کسب کرده بودم از لیستشان حذف شود. بماند که زرافشان تنها نبود و حتی نیک آهنگ کوثر هم برای انجمن قلم کانادا نامه نوشته بود تا اسم فخر آور از لیست اعضای افتخاری شان حذف شود، در حالی که هنوز زندانی بودم. ادعای نیک آهنگ هم جالب بود
می گفت از آنجا که سه سال بازرس انجمن صنفی مطبوعات بود و هیچکدام از مقالات مرا ندیده است، پس من نمیتوانستم نویسنده یا روزنامه نگار باشم! استغفرالله، خدا هم چنین ادعایی نمی کند! از بحث دور نشویم، خلاصه که زرافشان وقتی نتوانست نام مرا از انجمن جهانی قلم پاک کند، دست به حیله ای کثیف زد و با به کار بردن "پریوش" به جای نام مستعار اینجانب یعنی "سیاوش" بین همپالکیهایش در زندان، تلاش می کرد عقده هایش را خالی کند. اما اینبار در گفتگویی با باطبی، این شاگرد کلاسهای استالینیستی اش در زندان، همه مرزهای ادب و شرافت و انسانیت نداشته اش را در نوردیده و اتهاماتی را که تنها به خودش و نوچه های ابله اطرافش می چسبد، به اینجانب نسبت داده است. درباره زرافشان حرفها و حدیثها بسیار است که در بخش چهارم هفت مقاله، به تفصیل به آن خواهم پرداخت. باطبی اما در مقاله اش، در ادامه پروژه تخریب وزارت اطلاعات گنده گویی های دیگری هم دارد. با انتشار پاسپورت و ویزای آمریکای اینجانب ادعا می کند که جاسوس کشف کرده است! بد نبود یک آدم حسابی، اگر البته کسی از این جنس اطرافش هست، به وی یادآوری می کرد که ویزای آمریکای من در همان پاسپورت خورده است و مطمئنن به دور از چشمان تیزبین سازمانهای امنیتی آمریکا نبوده است. مگر اینکه ایشان با آن هوش در حد هویجشان خودشان را از سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده آمریکا قویتر بدانند! لازم است به ایشان یاد آوری کنم که اینجانب با دعوتنامه رئیس انستیتوی آمریکن اینترپرایز که اصلی ترین انستیتوی تشکیل دهنده دولت وقت ایالات متحده آمریکا بود برای سخنرانی در سنای آمریکا به واشینگتن آمدم و تمام امور صدور ویزا حتی یک هفته هم طول نکشید و معاون وزیر دفاع آمریکا شخصا به استقبالم آمد. و باز هم لازم نیست یاد آوری کنم که باطبی سوار بر الاغ در کوههای عراق سرگردان بود و در نهایت سر یک دختر خانم وکیل به نام لیلی مظاهری را کلاه گذاشت تا برایش راه ورود به آمریکا را هموار کند و وقتی پا به آمریکا گذاشت با کمک همکار و رفیق کلاه بردارش مهدی سنجری باف (کیانوش)، این دختر بیچاره را ناجوانمردانه به دادگاه کشاندند با این ادعا که دختر بیچاره دزد است و پولهایشان را ربوده است
در این برگه حکم جلب، فخر آور محکوم علیه متواری
 یا همان زندانی فراری خوانده شده است. مهرماه ۱۳۸۴
همچنین باطبی و سنجری در دادگاه ادعا کردند که خانم مظاهری قصدش از آوردن این دو به آمریکا این بوده که به آنها تجاوز کند! و همچنین ادعا کرده اند که به دلیل سالهای طولانی زندان و شکنجه از لحاظ روحی و جسمی و جنسی بسیار آسیب پذیر شده بودند و به همین جهت لیلی مظاهری توانسته آنها را گول بزند. خانم لیلی مظاهری سراغ "دکتر مایکل لدین" هم رفت تا از او بخواهد که پول بلیط پرواز باطبی را به آمریکا تقبل کند و این بلیط از روی حساب شخصی مایکل لدین پرداخت شد. پرونده لیلی مظاهری همچنان در حال پیگیری است و مدرک وکالت وی به حالت تعلیق در آمده است و لی همچنان آقایان راضی نشده اند و گویا به کمتر از مرگ وی رضایت نمی دهند. هر انسان باشرف و آزاده ای از شنیدن این حرفها عرق شرم بر پیشانی اش می نشیند، تا کجای دیگر میخواهند با آبروی مبارزان راه آزادی بازی کنند!؟ ادامه دروغهای باطبی به آنجا میرسد که اینجانب پس از متواری شدن از زندان اوین تحت تعقیب نبوده ام و صدور حکم تیر برایم دروغ بوده است. نظر باطبی را به این برگه قرار دستگیری اینجانب جلب میکنم که با دست خط حجت الاسلام علیزاده در تاریخ ۱۲ مهرماه ۱۳۸۴ صادر شده است و جهت یادآوری عرض میکنم که مامورین جلب یک زندانی سیاسی فراری حق حکم تیر دارند و این نه فقط برای اینجانب که برای تمام زندانیان در سه دهه حکومت جمهوری اسلامی وجود داشته است. نمی دانم کدام بخش از این موضوع برای عقل سخیف باطبی ثقیل بوده است؟ در پایان به اشاره باطبی در مقاله اش از ماجرای موبایل در زندان می پردازم. استفاده از موبایل در زندانهای جمهوری اسلامی در بیش از یک دهه گذشته امری شایع بوده است. به دلیل فروپاشی اعتقادی و ریزش نیروی گسترده ای که حکومت ملاها با آن مواجه بوده است، بسیاری از نگهبانان زندان در ازای پرداخت رشوه، برای زندانیان لوازمی چون رادیو و موبایل به درون زندان برده اند. چنانچه امروز عکسها و ویدیو های فراوانی از درون زندان به بیرون فرستاده می شود و برای حکومت هم کنترل این وضعیت آسان نیست. عکسهای عیسی سحرخیز، مجید توکلی، ارژنگ داوودی، احمد زید آبادی، مصطفی تاج زاده و در گذشته هم عکسهای اکبر گنجی، حتی در دوران اعتصاب غذا از سلول انفرادی به بیرون زندان درز کرده است. موبایلی که ناصر زرافشان و نوچه حلقه به گوش و موکلش عابد توانچه در گفتگو با باطبی از آن یاد میکنند و برایش افسانه ها سر می دهند نه متعلق به حفاظت زندان بوده است و امری عجیب و غریب! این موبایل متعلق به دکتر سید مصطفی علوی بوده است که با دادن رشوه به نگهبانان زندان توانسته بود با خودش در بند چهار زندان اوین آنرا داشته باشد و اتفاقا بیش از هر کسی احمد باطبی آنرا از دکتر علوی قرض می کرد تا بتواند همسر وفادارش را رصد کند! داستانی که زرافشان و توانچه درباره این موبایل ساخته اند از اساس دروغ محض است و در ادامه سناریوی شایعه سازی وزارت اطلاعات برای تخریب مبارزین راستین راه آزادی طراحی شده است.  دکتر سید مصطفی علوی زنده است و امروز در خارج از ایران به سر میبرد و میتواند درباره داستان این موبایل همه واقعیت را بگوید تا یکجا باطبی، زرافشان، افشاری و همه خبرچینها و مزدوران وزارت اطلاعات رسوا شوند
مجید توکلی و احمد زید آبادی در حیاط زندان رجایی شهر
 بگذارید در پایان این مطلب با مقدمه ای کوتاه به استقبال بخش چهارم از هفت مقاله بروم که در آن گوشه دیگری از واقعیتهای پشت پرده و رازهای رفتاری وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را برایتان خواهم گشود. ناصر زرافشان و نقش وی در نابودی کانون نویسندگان ایران محور اصلی مطلب بعدی خواهد بود. ناصر زرافشان، عضو فعال حزب توده ایران که پس از انقلاب تواب شده و کارمند واحد قضایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می شود و در جریان پرونده قتلهای زنجیره ای از سوی اطلاعات سپاه پاسداران مامور پیکیری برای بی سر و صدا به هم آوردن پرونده می شود که در میانه راه طمع میکند تا یک کپی از بخشی از پرونده را به یکی از چهره های مخالف نظام در آمریکا بفروشد که توسط همکارانش در سپاه پاسداران تلفنش شنود شده و دستگیر می شود. زرافشان به این جهت که عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، در دادگاه نظامی محاکمه و به پنج سال زندان به جهت اقدام به افشای اسرار دولتی محکوم شد. از آنجا که در زندان اوین بند سیاسی و امنیتی مخصوص زندانیان نظامی و سیاسی بود، زرافشان با زندانیان سیاسی همبند شد. در آغاز آنها را لمپن مینامید اما ناگهان تغییر موضع داد و خودش را زندانی سیاسی خوانده و کلاسهای آموزشی مارکسیستی-استالینیستی اش را در حسینیه زندان اوین آغاز کرد
زرافشان و موکل دروغ گویش عابد توانچه
ناصر زرافشان بدون شک و به اعتراف اکثریت غریب به اتفاق آنها که دورانی را با وی در زندان بوده اند، اصلی ترین عامل تفرقه و درگیریهای سیاسی سالهای اخیر در بین مخالفان نظام بوده است. تا اینجا را داشته باشید تا بقیه ماجرای جنگ روانی وزارت اطلاعات و خبرچینهای آبروباخته اش را در مقاله بعدی بخوانید
..........................................................................................................
پی نوشت: ماده ۵۰۰ - هر كس عليه نظام جمهوری اسلامی ايران يا به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام به هر نحو فعاليت تبليغی نمايد به حبس از سه ماه تا يكسال محكوم خواهد شد
ماده ۵۱۴ - هركس به حضرت امام خميني ، بنيانگذار جمهوری اسلامی ومقام معظم رهبری به نحوی از انحاء اهانت نمايد به حبس از شش ماه تا دو سال محكوم خواهد شد .   استفساریه مجلس 1

ماده ۴۹۸ - هر كس با هر مرامی ، دسته ، جمعيت يا شعبه جمعيتی بيش از دو نفر در داخل يا خارج از كشور تحت هر اسم يا عنوانی تشكيل دهد يا اداره نمايد كه هدف آن برهم زدن امنيت كشور باشدو محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محكوم می شود

1 comment:

Anonymous said...

این مطلبت خیلی خوب بود ولی من بهتر از این و جامعترش رو نوشتم مدتها پیش و خیلی چیزهای دیگه مدتها در ذهنم بود که با انتشار اونها دهن همه کسانی که الکی به تو حمله میکنند ببندم من از همه چیز خبر دارم و میدونم حق با توست..

البته همین عکس توکلی و زید آبادی رو من هم همیشه مد نظر داشتم و با خودم میگفتم چطور اینها عکس گرفتن بعد به امیر حمله میکنن و ....

اما برخی مسائل که پیش اومد باعث شد اون مطالبی که آماده کرده بودم و گزارشهایی که چند ماه پیش تهیه کرده بودم رو منتشر نکنم و این عرصه برای یاوه گویانی مثل باطبی باز بمونه ...هر چند که اون هم رسوا شده

Locations of visitors to this page