March 20, 2012

سال ۹۰ با گل دقیقه ۹۰ خاتمی به دروازه جمهوری اسلامی، پیروز شدیم و رفتیم فینال

از همه جوانب به رای دادن خاتمی پرداخته شد جز اینکه مثبت ترین جنبه این رای دادن را ببینیم. خوب یادم هست در سالهایی که مبارزه برای آزادی را شروع کردم، یعنی اوایل دهه هفتاد خورشیدی، با وجودی که دل بسیاری از مردم از آخوند ها خون بود و به جمهوری اسلامی اعتقاد نداشتند، نا امیدانه هنوز برخی پای صندوقهای رای می رفتند و تلاش میکردند جنازه در حال متلاشی شدن "دموکراسی در قالب جمهوری اسلامی" را احیای قلبی ریوی کنند! آن سالها من و همه همکلاسیهایم هم هنوز دو دل بودیم. ما هیچ شناخت و تجربه ای از سالهای خون و دود و آتش انقلاب نداشتیم و برایمان روشن نبود که چرا این حکومت خوب نیست؟!  پشت نیمکتهای کلاس درسمان سنگر گرفتیم و جنگیدیم تا بارها و بارها دستگیر و زندانی شدیم. آخرین بارش همین روزها ده سال قبل بود. بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۱ که با حکم هشت سال زندان از شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، با پاهای شکسته در زیر شکنجه، به بند جنایتکاران زندان قصر تبعید شدم. آنروزها مردم آگاهتر شده بودند و بیشتر و بیشتر باور کرده بودند که یک جنازه را نمی شود احیای قلبی ریوی کرد. من و ارژنگ داوودی از زندان شروع کردیم به نامه نگاری و درخواست تحریم همه نوع انتخابات تا برگزاری رفراندم نوع نظام. اینها  هم سند هایش: یک، دو، سه و چهار. هنوز بودند برخی که به انتخابات و تنفس دهان به دهان برای احیای مردگان اعتقاد داشتند و همه آنها دنبال "مردی با عبای شکلاتی" راه افتاده بودند. سید محمد خاتمی را میگویم که حتی وقتی رفیق آقا سید علی خامنه ای، ندا را کشت، هنوز به مردم میگفت که باید ببخشیمش و با هم دوست باشیم و برویم رای بدهیم! و اینگونه بود تا به اینجا رسیدیم که دقایق پایانی سال ۹۰ شد و مثلا انتخابات بود و همه نیامدند و سید محمد خاتمی تنهایی آمد تا جنازه جمهوری اسلامی را تنفس دهان به دهان بدهد که اینبار حتی خودش هم خجالت کشید! بر خلاف تمام سالهای پس از انقلاب که با افتخار رای میداد و از رای خودش دفاع میکرد، با گونه های سرخ و خجالت زده به توجیه مشغول شد که: "بابا من رای به کسی ندادم و فقط نوشتم جمهوری اسلامی!" و خلاصه که این توجیهات شرمسارانه خاتمی، این مرد با عبای شکلاتی، گلی بود از نوع قیچی برگردان به دروازه خودیهای رژیم که در دقیقه ۹۰ نتیجه بازی را به نفع آزادیخواهان تغییر داد و آخرین قطره های مشروعیت جمهوری اسلامی را پخش زمین کرد. کار به جایی رسیده است که خوش بین ترین اصلاح طلبان و حتی رهبرشان هم شرمسار است از رای دادن در این نمایش خیمه شب بازی انتخابات در جمهوری اسلامی. و اینگونه ما پیروز شدیم و به فینال راه یافتیم. یعنی سال ۱۳۹۱. خداییش حالا باید همه خوب بازی کنیم تا جام آزادی ، دموکراسی و سکولاریسم را ببریم و نسل جانوران دوزیست مارکسیتهای اسلامگرا را از اریکه قدرت پایین بکشیم. پس به پاس گلی که استاد اسدی اطلاح طلبان، سید محمد خاتمی، به دروازه خودیهایشان زد همه باهم بگوییم: زنده باد مردی با عبای شکلاتی

No comments:

Locations of visitors to this page