June 21, 2012

دروغ پردازی جمهوری اسلامی درباره درگیری امیر فخرآور با رضا پهلوی

شاهزاده رضا پهلوی و امیرعباس فخرآور در جلسه تاسیس انستیتوی آزادی ایرانیان
 ایالت مریلند، هفتم مهرماه ۱۳۸۶
لازم میدانم با این عبارت کلام را بگشایم که یک جمهوری خواه هستم و همیشه بوده ام و یک جمهوری بر پایه لیبرال دموکراسی را راه نجات ایران آینده میدانم. در روزهای اخیر رسانه های جمهوری اسلامی در سطحی بسیار وسیع شایعاتی را مبنی بر درگیری و رقابت بین اینجانب و شاهزاده رضا پهلوی پخش کرده اند که حتی در روزنامه سراسری ایران و اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم بارها انتشار یافت. از جمله روزنامه ایران سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۱ در صفحه سوم، بخش اخبار ویژه با اشاره به سفر اینجانب به اروپا و دیدار با رئیس کمیسیون سیاست خارجی پارلمان آلمان آقای روپرت پولنز نوشت: "ضد انقلاب برانداز و سلطنت طلب به جان هم افتادند: رقابت ضد انقلاب به منظور دستيابی به آرزوی تحقق نيافتنی خود گاه به‌طرفداران آنها نيز سرايت ميیكند. امير عباس فخر‌آور از اعضای اپوزيسيون ضد انقلاب كه در مصاحبه‌اش با يك ماهنامه آلمانی و پس از ديدار با رئيس كميسيون سياست‌خارجی پارلمان آلمان، باز هم به اعلام وفاداری به اربابان صهيونيستش به خيانت به مردم كشورش پرداخته است، پس از انتشار خبر مصاحبه‌اش با عكس‌العمل‌هايی از سوی سلطنت‌طلبان مواجه شده است. از سوی ديگر سفر رضا پهلوی فرزند شاه مخلوع به چند كشور اروپايی به منظور تخريب و سياه‌ نمايی عليه جمهوری اسلامی چنان با دروغ پردازی همراه بوده كه صداي برخي افراد ضد‌انقلاب را نيز درآورده بطوری كه آنان او را دروغگو و فاسد خطاب كرده‌اند." این مطلب دروغ محض است و نه رقابتی بین اینجانب و دوستانم با شاهزاده و طرفدارانشان وجود دارد و نه هیچ نوع درگیری. سؤتفاهم هایی هست که برخی بدخواهان و سربازان خامنه ای توأمان به آن دامن میزنند. برای روشن شدن موضوع و ثبت در تاریخ لازم دیدم این توضیحات را ارائه کنم
دروغ پردازی روزنامه ایران درباره درگیری بین رضا پهلوی و امیر فخرآور
سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۱
آشنایی من با شاهزاده رضا پهلوی به ده سال پیش، بهمن ماه سال ۱۳۸۱ باز می گردد. آنزمان تازه از هشت ماه شکنجه در سلولهای انفرادی پادگان عشرت آباد سپاه پاسداران و ۲۰۹ وزارت اطلاعات با قرار وثیقه یکصد میلیون تومانی بیرون آمده و به هشت سال زندان توسط قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی، حسن زارع دهنوی (حداد) محکوم شده بودم. به حکم صادره اعتراض کرده و در انتظار نتیجه دادگاه تجدید نظر بودم. همان ایام در سفری به زادگاه پدری ام روستای آلاشت به همراه ارژنگ داوودی و احمد باطبی برای نخستین بار خانم پروین غفاری امکان تماس تلفنی ما را با شاهزاده رضا پهلوی برقرار کرد. آلاشت زادگاه پدربزرگ ایشان رضا شاه کبیر هم هست. دهکده ای کوچک در مازندران که همه اهالی  آن با هم فامیل هستند. شاهزاده وقتی شنید در روستای آلاشت هستیم بغض گلویش را گرفت و آرزو کرد روزی را که با هم آزادانه به این روستا سفر کنیم. همانجا بنا شد من نامه ای را بنویسم و به خواستهای جوانان و دانشجویان امروز ایران اشاره کنم و ایشان با انتشار رسمی آن نامه، فصل جدیدی از برقراری ارتباط و هماهنگی بین نیروهای مبارز و آزادیخواه درون و بیرون ایران بگشاید. بیستم بهمن ماه ۱۳۸۱ در جریان یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور تمام رسانه های فارسی زبان خارج از کشور، شاهزاده رضا پهلوی برگه ای را از جیبش در آورد و خواند. این همان نامه ای بود که قولش را داده بودم که بنویسم. متن کامل این نامه را که خطاب به جهانیان نوشته شده بود اینجا ببینید. در پایان نامه هم اسامی امضا کنندگان را خواند. ویدیوی این کنفرانس مطبوعاتی را در ادامه ببینید

چند روز پس از کنفرانس مطبوعاتی شاهزاده رضا پهلوی، من دوباره دستگیر شدم و پس از شکنجه شدید در صحن شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب که به پاره شدن تاندون زانوی پای چپم منجر شد، خون آلود به بند جنایتکاران زندان قصر منتقل شدم تا هشت سال محکومیت سیاسی ام را بگذرانم. در آغاز بنا بود به بند یک زندان اوین فرستاده شوم، اما جر و بحثی که بین من و حداد در گرفت سبب شد تا کلمه "زندان اوین" را روی برگه ارسال به زندان من خط بزند و بنویسد، "زندان قصر". بند یک زندان اوین بند سیاسی بود و بند یک زندان قصر، زندان مخوف قاتلان و جنایتکاران

آنزمان یکی از نخستین کسانی که با پدر و مادرم تماس گرفت و ابراز همدردی کرد، شاهزاده رضا پهلوی بود. سازمان عفو بین الملل بیانیه های متعدد برای اعلام نگرانی از وضعیتم در بند جنایتکاران صادر کرد. روزهای بسیار سختی را در زندان سپری می کردم و با چوب زیر بغل راه میرفتم و کاملا بی خبر بودم از حوادث بیرون مرزها و کمپین بین المللی  که برای آزادی ام شکل گرفته بود و البته شاهزاده نقش مهمی در آن داشت. انجمن قلم انگلستان و انجمن قلم کانادا مرا بعنوان عضو افتخاری برگزیدند و انجمن جهانی قلم روز ۱۵ نوامبر سال ۲۰۰۴ را که روز جهانی نویسنده زندانی است، بنام من ثبت کرد. در بیانیه ای به همین مناسبت، نامه مرا خطاب به جهانیان که شاهزاده برای نخستین بار انعکاس داده بود، انتشار دادند. متن این بیانیه و نامه را اینجا ببینید. ۳ سال پس از آن ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۴ نامه دوم را از درون زندان برای شاهزاده فرستادم که به امضای ششصد دانشجوی مبارز و فعال سیاسی رسید و توسط ایشان منتشر شد. در این بیانیه درخواست کرده بودیم تا در آستانه ده هزارمین روز به اسارت گرفته شدن مردم و سرزمین ایران توسط گروه کوچکی از ملایان حاکم، مبارزان درون و بیرون کشور اقدام به برگزاری "کنگره آزادی ایرانیان" کنند. یک ماه پس از آن در اسفند ۱۳۸۴ با همکاری همرزم و همبند زندانم، ارژنگ داوودی عزیز، منشور آزادی ایرانیان را نوشتیم که به امضای بیش از نهصد دانشجو و فعال سیاسی رسید و برای شاهزاده ارسال کردیم. این منشور بیانگر خواستهای تاریخی مردم و آزادیخواهان کشورمان بود که همچنان میتواند رهگشا باشد. در همین زمان بود که محمد شمس عضو شورای اجرایی جنبش رفراندوم به شورای عالی این جنبش پیشنهاد کرد تا امیرعباس فخرآور و پیمان عارف را که پایه گذاران کنفدراسیون جدید دانشجویی هم بودند، به عضویت شورای عالی جنبش رفراندوم درآورد. این شورا هم پذیرفت و افتخار آنرا داشتم که عضو شورای عالی جنبش رفراندوم هم باشم. پس از خروج از ایران با همین عنوان مصاحبه های متعددی هم داشتم که نمونه ای از آنرا در این ویدیو در مصاحبه ام با صدای آمریکا میتوانید ببینید


 شاهزاده رضا پهلوی در تمام این موارد با آگاهی کامل به اینکه اینجانب امیر عباس فخرآور (سیاوش) و ارژنگ داوودی و بسیاری از دوستانمان در جنبش آزادی ایرانیان جمهوری خواه هستیم و از براندازی رژیم جمهوری اسلامی و برپایی جمهوری ایرانی با استانداردهای دنیای آزاد و مدرن برپایه لیبرال دموکراسی حمایت می کنیم، نهایت همکاری را با ما داشتند. این همکاری دوجبهه مشروطه خواهان و جمهوریخواهان، خار چشم بسیاری از جمله هواداران جمهوری اسلامی، اصلاح طلبان و مارکسیستهای اورتودکس شده بود
امیر فخرآور و نازنین افشین جم در منزل
 شاهزاده رضا پهلوی
ایالت ویرجینیا، شانزدهم بهمن ۱۳۸۵
بیانیه سازگارا، زرافشان، افشاری و
نوچه هایشان علیه فخرآور و پیمان عارف 
هفت تن از نمایندگان این سه گروه در اقدامی نمادین بیانیه ای را علیه اینجانب و پیمان عارف صادر کرده و به عضویت ما در شورای عالی جنبش رفراندوم اعتراض کردند و پس از آن تا این لحظه تمام تلاش خود را به کار گرفته اند تا ارتباط بین "فخرآور و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی" را با تمام بخشهای آپوزیسیون و به خصوص شاهزاده رضا پهلوی تخریب کنند. بیانیه محسن سازگارا، علی افشاری، ناصر زرافشان، محمد ملکی، رضا دلبری، عبدالله مومنی و اکبر عطری که ۲۳ فروردین ۱۳۸۵، بیست روز پیش از خروجم از ایران صادر شد، به روشنی پرده از این توطئه چینیها برداشت. متن کامل این بیانیه را اینجا ببینید. تلاشهای مخالفان شکل گیری یک جبهه قدرتمند از نیروهای راستین برانداز نتیجه بخش نبود و همچنان ارتباطی قوی بین اینجانب و شاهزاده برقرار بود. هفتم مهرماه ۱۳۸۵ در جلسه ای با حضور چهل نفر از فعالین سیاسی از ایالتهای مختلف آمریکا و برخی کشورهای اروپایی در حضور شاهزاده انستیتوی آزادی ایرانیان اعلام موجودیت کرد. پس از آن بسیار تلاش کردیم تا کنگره ملی ایرانیان را با عنوان کنگره آزادی ایرانیان شکل دهیم. نازنین افشین جم به واشینگتن آمد و همراه هم به خانه شاهزاده رفتیم تا در این مورد گفتگو کنیم. در همین گیر و دار پای جریاناتی مشکوک به دفتر شاهزاده باز شد و از جمله فردی به نام آرشان که کسی هویت وی را به درستی نمی دانست و از کانادا کارهای رسانه ای دفتر شاهزاده را انجام میداد. وی در تماس تلفنی از من درباره بیانیه هایی که باطبی و همسر سابقش علیه اینجانب صادر می کنند پرسید و تاکید کردم نمی خواهم درباره این مسائل صحبت کنم. نمی خواستم با اعلام اینکه باطبی مدتی است خبرچین وزارت اطلاعات شده است و همه این بیانیه ها را با دستور و هماهنگی وزارت اطلاعات علیه من صادر می کند، مردم و آزادیخواهان را ناامید کنم. آرشان اصرار کرد که فقط برای کنجکاوی خودش می خواهد بداند و به هیچوجه این مساله رسانه ای نخواهد شد.  داستان را برای وی به اعتماد همکاری ایشان با دفتر شاهزاده تعریف کردم تا در خفا پاسخ یک شهروند را داده باشم که در اقدامی بسیار زشت تمام مکالمه مان را ضبط کرد و روی یوتوب گذاشت. این بهانه ای به دست مخالفان داد تا وانمود کنند که من این موارد را درباره باطبی و همسر سابقش در یک برنامه عمومی گفته ام و کاری خلاف عرف و اخلاق کرده ام. لازم به توضیح است که دست همین فرد یعنی آرشان در ماجرای رسوایی جدیدی که پس از سفر اخیر شاهزاده به هلند ایجاد کردند به روشنی دیده می شود و کاملا مشخص است که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برخی افراد را برای بدنام کردن چهره های تاثیرگذار در آپوزیسیون همچون شاهزاده رضا پهلوی و اینجانب اجیر کرده است
فواد پاشائی و فریبا داوودی مهاجر در جلسه مقدماتی تشکیل شورای ملی ایرانیان
 اردیبهشت ۱۳۹۱- ویرجینیا
پس از آن هر کجا تخریبی علیه اینجانب صورت می گیرد پای یکی از این هفت نفر یا اعضای خانواده و متحدان نزدیکشان در میان است. به خصوص در خط جدید تخریبها که از سوی دبیر کل حزب مشروطه ایران فؤاد پاشایی و  اسماعیل نوری علا هدایت می شود، ردپای مادر زن آقای افشاری، فریبا داوودی مهاجر به عریانی هر چه تمامتر دیده می شود. اینها تلاش دارند از دعوت کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به شورای ملی ایرانیان یا کنگره ملی ایرانیان جلوگیری کنند. خوب یادم هست در فروردین ماه ۱۳۸۶ فواد پاشایی از من خواسته بود تا برایش وقت ملاقاتی با شاهزاده بگیرم. برایش این کار را انجام دادم و با هم به دیدار شاهزاده در منزل ایشان رفتیم. اما برایم این سوال ایجاد شده بود که چقدر یک تشکیلات مشروطه خواه باید بد عمل کرده باشد که دبیر کل مربوطه برای دیدار با رهبر معنوی شان نیاز به وساطت یک جمهوریخواه داشته باشد. همین آقای پاشایی اینروزها با فحش و ناسزا و شایعه سازیهای بسیار زننده در کنار برخی افراد بسیار مشکوک از محفل بوستون نشینان، می کوشد تا از نزدیک شدن من و دوستانم به هر جمعی در آپوزیسیون جلوگیری کند
اسماعیل نوری علا و فریبا داوودی مهاجر در جلسه مقدماتی تشکیل شورای ملی ایرانیان
 اردیبهشت ۱۳۹۱- ویرجینیا

رفتار اسماعیل نوری علا اما بسیار زننده تر و بی شرمانه تر است. وی در آذرماه ۱۳۵۷ برای خمینی و انقلاب اسلامی اش سینه چاک کرده بود و دربرابر اندیشمندان فرهیخته آنزمان که درد سکولاریسم را فریاد میزدند و هشدار میدادند که " خمینی را امام ننامید و مردممان را بیچاره نکنید"، در خط خمینی می جنگید، ذوب در ولایت خمینی شده بود و امام خطابش می کرد. حالا پس از ۳۳ سال دوزاری اش افتاده است و داعیه دار پدری سکولاریسم نو ایرانی شده است. نوری علا ادعا می کند که به تیم مشاوران شاهزاده پیوسته است و با جنجال سازی و دروغ پراکنی به فواد پاشایی کمک می کند تا نگذارند کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به شورای ملی ایرانیان دعوت شود. در پستی و دریوزگی این فرد همین بس که با هم در اول ژانویه ۲۰۱۰ سکولارهای سبز را تاسیس کردیم و از همان آغاز عضو موسس و در دو دوره نخست عضو شورای اجرایی سکولارهای سبز بودم، اما وقتی از تقلب آشکار و بزرگشان در انتخابات شورای مرکزی پرده برداشتم، با ترشرویی تکفیرم کرد و با انجام یک رفرانرم بسیار احمقانه و باور نکردنی و رای سازی دستپاچه ای مرا از شورای مرکزی و از کل شبکه بیرون گذاشتند تا نشان دهند که تحملشان در شنیدن صدای مخالف چقدر بیشتر از خمینی و خامنه ای است! با این وجود چند ماه بعد در دسامبر ۲۰۱۰ برایش دعوتنامه ای از طرف دانشگاه امنیت ملی و سیاست خارجی که در آنجا تدریس می کنم فرستادم تا در کنفرانس گذار به دموکراسی در ایران یکی از سخنرانان برنامه باشد. کنفرانس گذار به دموکراسی در ایران در دو مرحله در ژانویه و ژوئن سال ۲۰۱۱ در دانشگاه جرج واشینگتن و کنگره ایالات متحده آمریکا برگزار شد و از تمام طیفها و گروه های سیاسی دعوت کردیم تا زیر یک سقف با هم مشکلاتشان را مطرح و راه برون رفتی برای تشکیل کنگره ملی ایرانیان بیابیم. هزینه بلیط هواپیما و هتل همه مهمانان هم از طرف کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و دانشگاه امنیت ملی و سیاست خارجی تقبل کردیم که حدود پانصد میلیون تومان بود. برخی از چهره های اطلاح طلب و دیگر جریانات سیاسی، دعوتمان را نپذیرفتند، اما رفتار نوری علا بسیار زننده و باور نکردنی بود. وی در ایمیلی برای رئیس دانشگاه امنیت ملی و سیاست خارجی از ایشان خواست تا فخرآور را اخراج کند تا وی (نوری علا) دعوت دانشگاه را برای حضور در کنفرانس بپدیرد! تا وقتی ایمیل نوری علا به رئیس دانشگاه برایم فوروارد نشده بود، این درجه پستی و حقارت شخصیتی وی را باور نمی کردم

سروش، افشاری و گنجی در آشپزخانه سازگارا
 در حال آش پختن برای فردای ایران
سخن به درازا کشید، اما کوتاه بگویم که در آشپزخانه سازگارا اینروزها آنها که دستشان به خون جوانان ایرانزمین آغشته است نقشه های فراوان برای آینده ایران عزیزمان میکشند و افراد کم خرد و کم هوشی چون پاشایی و نوری علا هم گوسفندوار دنبالشان می روند. انتظار ما اما از شاهزاده در اینروزهای یادآور خاطرات خروش سبز جوانان ایرانزمین، اینست که دوباره نیم نگاهی به همه این حوادث بیاندازد و به خاطر داشته باشد که هیچ کنگره ملی یا شورای ملی واقعی شکل نخواهد گرفت اگر به کسانی اجازه داده شود با هر انگیزه شخصی یا گروهی سعی در حذف بخشی دیگر از آپوزیسیون برانداز داشته باشند و یا صدایی را بخواهند خفه کنند. بویژه اگر این تلاشهای بدخواهان برای خاموش کردن صدای دانشجویان مبارز و آزادیخواه کنفدراسیون دانشجویان ایرانی باشد که کاری بس عبث و بیهوده خواهد بود. چرا که برای سالها خامنه ای با تشکیلات عریض و طویل اطلاعاتی اش نتوانست این صدا ها خاموش کند و بی تردید به لطف یزدان پاک هیچ نیرویی اینکار را نتواند کرد. دوستانه یادآوری می کنیم که هر سازمان یا کنگره ای با پسوند "ملی" اگر شکل گیرد و تنگ نظری در دعوت از اعضایش صورت گرفته باشد و با رفتار غیر دموکراتیک و غیر تکثرگرا، فرد یا گروهی از راهیابی به آن بازمانده باشند، تا خوش آمد فرد یا گروهی دیگر باشد، محکوم به شکست است. در انتظار هستیم تا در دیداری جامع، دست در دست شاهزاده رضا پهلوی و همه آزادیخواهان ایرانی و جوانان سبز ایرانزمین، آب بر آتش کینه جمهوری اسلامی و دیگر بدخواهان بریزیم و نوار شایعات و تخم نفرت پراکنی ها را قطع کنیم که مردم خسته سرزمینمان بی صبرانه در انتظارند همه ما را در کنار هم ببینند که به نجاتشان میشتابیم. پاینده ایران 

No comments:

Locations of visitors to this page