June 22, 2012

مونا دختر ۱۷ ساله بهائی، ندای سالهای انقلاب بود

مونا محمودنژاد و پدرش یدالله
به اتهام بهائی بودن در سال ۱۳۶۲ اعدام شدند
خیلی آرام و بی صدا گذاشتیم سومین سالگرد کشته شدن ندا آقا سلطان ، نماد آزادیخواهی ایرانیان سپری شود. این را به حساب بی مهری مردم نباید گذاشت. اشکهای بسیاری در خلوت خانه ها برای ندا ریخته شد و شمعهای فراوانی روشن شد. اگر ندیدیم اشکهای مردم خوبمان را در فراغ ندا، دلیل نمی شود که نبود. اگر چه برخی، بسیار تلاش می کنند که ندا را به فراموشی بسپارند و خونهای ریخته بر خیابان را بشویند، و شاید "نمادی مذهبی تر" از ندا که ارتباطی با آرمانهای امام راحلشان داشته باشد، برای مردم بیافرینند! اما شدنی نیست. ندا هدیه ایست که یزدان پاک به پاس همه دردهایی که مردممان کشیده اند به ما تقدیم کرده است. اما داستان ندا از سی ام خرداد ۱۳۸۸ شروع نشده بود. داستان ندا ریشه در سالهای آغازین انقلاب دارد. داستان ندا از مونا شروع شد. مونا محمودنژاد در ۲۸ خرداد ۱۳۶۲ به همراه نه دختر بهائی دیگر به اتهام آموزش تعالیم دین بهایی به کودکان همکیش خود، دستگیر  و اعدام شد. سه ماه قبل از اعدام مونا پدرش عبدالله که او هم همزمان با دخترش دستگیر شده بود، اعدام شد. داستان مونا را در آن سالها همه مردم با هم تلاش کردند که نبینند. شاید اگر دیده بودند و دیده بودیم امروز ملاها دیگر بر ایران حکومت نمی کردند و جمهوری ایران با سرعت در مسیر رشد و توسعه اقتصادی در حرکت بود. بهائيان بی آزارترین مردمان مذهبی هستند که در عمرم دیده ام. پیامشان جز آشتی ملت ها و عشق و محبت انسانها با هر آئین و مسلکی به یکدیگر نیست. در جریان سفر اخیرم به اسرائیل به مرکز جامعه جهانی بهائيت در حیفا هم دعوت شدیم. وقتی به همراه تیم کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در مقابل درب بالای تپه مرکز جهانی بهائیت پیاده شدیم، منظره بسیار باشکوه در مقابل چشمانمان باز شد. حیفا سومین شهر بزرگ اسرائیل  و بدون شک یکی از زیباترین شهرهای دنیاست. روح آرامش و امنیت خاصی هم در فضای این شهر  بندری در دامنه کوه کرمل احساس می شود. گروهی از ایرانیان عزیز که در این مرکز به خدمت مشغولند، به استقبالمان آمده بودند و با خوشرویی در تمام مدت اقامتان در آنجا همراهی مان می کردند
میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی، محمد ری شهری، علی خامنه ای
خمینی، علی اکبر ولایتی و اکبر هاشمی رفسنجانی
همه آنها که بر کشور حاکم بودند وقتی مونا اعدام شد
در باغهای زیبای این مرکز قدم میزدم و به لبخندهای مونا و پدرش فکر می کردم. به اینکه چطور کسانی به خودمان اجازه میدهند انسان دیگری را به بند بکشند، شکنجه کنند و به دار بیاویزند و خونش را بریزند، تنها به این اتهام که با عقیده شان موافق نبوده است. به این فکر می کردم که چطور می شود آن دوران تلخ آدم کشی را دوران طلائی امام دید و چطور می شود به همه آنروزها لبخند زد و دوباره در انتخابات شرکت کرد تا شاید جانورانی که دستشان به خون مونا و ندا آغشته است، دلشان به رحم آید و پنجه از گرده خسته مردم بیرون بکشند!؟ روح الله خمینی رهبر انقلاب بود و امام بود. سید علی خامنه ای رئیس جمهور، میر حسین موسوی نخست وزیر، موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور، علی اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس، علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه و محمد ری شهری وزیر  اطلاعات و سید محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند. باید قبول کنیم که هیچکدامشان از فجایعی که در زندانهای ایران رخ میداد اطلاع نداشتند؟ آیا می شود به همین راحتی دختر های نوجوان را به اتهام اینکه به کودکان آموزش میدادند که یکدیگر را دوست داشته باشند، اعدام کرد و در همان دوران طلائی هیچ مدیری از این جنایات اطلاع نداشته باشد؟ چطور دوران طلائی بود پس این دوران؟! روح ندا و مونا شاد است و سایه شان بر آسمان ایران خواهد ماند و نظاره گر ما خواهد بود که چگونه پاسداری خواهیم کرد ثمره خون پاکشان را. در این روزهای پایان خرداد و آغاز تیر که روزهای عقاب زادگان است، بیش از هر چیز بیایید به آینده نگاه کنیم   و اینکه چگونه می شود فارغ از هر دین و آئین و مسلکی که داریم به انسانیت یکدیگر احترام بگذاریم. داستان مونا محمود نژاد و ندا آقاسلطان چقدر به هم شبیه هستند و یادآور دوران طلائی دو امام! درد های زایمان سرزمینمان دوباره آغازیدن گرفته است و فردایی بدنیا خواهد، به زودی که باید بیش از هر گذشته ای به آن بپردازیم. به یاد مونا و تمام خونهای پاک راه آزادی 


بازدید هیات کنفدراسیون دانشجویان ایرانی از مرکز جامعه جهانی بهائیت در حیفا- اسرائیل، فوریه ۲۰۱۲


No comments:

Locations of visitors to this page